گنجور

ایضا فی‌الغزل

 
سعدی
سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی
 

متی جمع شملی بالحبیب المغاضب

و کیف خلاص القلب من یدسالب

اظن الذی لم یرحم الصب اذبکی

یقایس مسلوب الفؤاد بلاعب

فقدت زمان الوصل والمرء جاهل

بقدر لذیذ العیش قبل المصائب

تجانب خلی والوداد ملازمی

و فارق الفی والخیال مواظبی

ولم اربعدالیوم خلا یلومنی

علی حبکم الا نأیت بجانبی

الیک بتعنیف اللوائم عن فتی

سبته لحاظ الغانیات الکواعب

لقد هلکت نفسی بتدلیة الهوی

و کم قلت فیما قبل یا نفس راقبی

اشبه ما القی بیوم قیامة

و سیل دموعی بانتثار الکواکب

و ان سجع القمری صبحا اهمنی

لفقد احبائی کصرخة ناعب

اری سحبا فی الجو تمطر لؤلؤا

علی‌الروض لکنا علی کحاصب

الام رجائی فیه والبعد مانعی

و کیف اصطباری عنه والشوق جاذبی

و من ذاالذی یشتاق دونک جنة

دع النار مثوای و انت معاقبی

عزیز علی السعدی فرقة صاحب

و طوبی لمن یختار عزلة راهب

و هذا کتاب لا رسالة بعده

لقد ضج من شرح المودة کاتبی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام