حَبَستُ بِجِفنَیَّ المَدامِعَ لاتَجری
فَلمّا طَغَی الماء استطالَ علی السکر
نسیمُ صبا بغدادَ بعدَ خرابِها
تَمَنَّیتُ لَو کانَت تَمُرُّ علی قبری
لأَنَّ هلاکَ النفسِ عندَ اُولِی النُهی
اَحَبُّ لهم من عیش مُنقَبَض الصدرِ
زَجَرتُ طبیباً جَسَّ نبضی مُداویاً
اِلیکَ فما شَکوایَ من مرضٍ یَبری
لَزِمتُ اصطباراً حَیثُ کنتُ مُفارقاً
و هذا فراقٌ لایُعالجُ بالصبرِ
تسائلنی عمّا جَریَ یومَ حصرِهم
و ذالک ممّا لیسَ یدخل فی الحصر
اُدیرَت کؤوسُ الموتِ حتّی کَأَنَّهُ
رُؤوس الاُساریَ ترجحنّ من السکر
لقد ثَکَلَت اُمُّ القُریَ و لِکعبةٍ
مَدامعُ فی المیزابِ تَسکُبُ فی الحجرِ
بَکَت جُدُرُ المُستنصریّةِ نُدبةً
علی العلماءِ الراسخین ذَوِی الحجر
نوائبُ دَهرٍ لَیتَنی مِتُّ قبلها
و لَم اَرَ عُدوانَ السفیهِ علی الحبر
محابرُ تبکی بعدهم بسوادها
و بعضُ قلوب الناسِ اَحلَکُ من حِبرِ
لحا الله من یسدی الیه بنعمة
و عند هجوم الناس یألف بالغدر
مَرَرتُ بصم الراسیات اَجوبُها
کَخَنساء من فَرطِ البکاء علی صخر
أیا ناصحی بالصبرِ دَعنِی و زَفرَتی
أَمَوضِعُ صبرٍ و الکُبودُ علی الجَمرِ؟
تَهَدَّمَ شخصی من مداومةِ البُکا
و ینهدم الجرف الدوارس بالمخر
وَقَفتُ بِعَبّادانَ ارقبُ دجلة
کمثلِ دمٍ قانٍ یَسیلُ الی البحرِ
و فائضُ دمعی فی مصیبةِ واسطٍ
یزید علی مدِّ البحیرة والجزر
فجرت میاه العین فازدَدتُ حرقةً
کما احترقت جوف الدمامیل بالفجر
ولا تسألنی کیف قلبک والنوی
جراحة صدری لاتبین بالسبر
و هب أَنَّ دارالملکِ ترجعُ عامراً
و یغسل وجه العالمین من العفر
فأین بنوالعباس مُفتخر الوَریَ
ذَوو الخلق المرضیِّ و الغُرر الزهر
غدا سمراً بین الانام حدیثهم
وذا سمر یدمی المسامع کالسمر
و فی الخبر المرویِّ دین محمدٍ
یَعودُ غریباً مثل مُبتداء الامر
أَاَغربُ من هذا یعود کما بدا
و سَبیُ دیارِ السِلمِ فی بلدِ الکفر؟
فلا انحدرت بعد الخلائف دجلةُ
و حافاتُها لا أَعشَبَت ورق الخضر
کأَنَّ دم الاخوین اَصبَحَ نابتاً
بمذبح قتلی فی جوانبها الحمر
بَکَت سمرات البید و الشیح و الغضا
لکَثرةِ ماناحت اغاربة القفر
أَیُذکَرُ فی أَعلی المنابر خطبة
و مستعصم بالله لم یک فی الذکر
ضَفادِعُ حولَ الماءِ تلعبُ فرحةً
أَصَبرٌ علی هذا و یونُسُ فی القعرِ؟
تزاحمتِ الغِربانُ حولَ رسومها
فأَصبَحَتِ العَنقاءُ لازمةَ الوَکرِ
أَیا احمد المعصوم لستَ بخاسرٍ
و روحک والفردوس عُسرٌ مع الیُسرِ
و جَنّاتُ عدنٍ حُفِّفَت بمکارهٍ
فلا بُدَّ مِن شَوکٍ علی فنن البسر
تَهنّاء بطیب العیش فی مقعد الرضا
و دع جِیَف الدنیا لطائفة النسر
ولا فرق ما بین القتیل و میِّتٍ
اذا قمت حیا بعد رمسک والنخر
تحیّة مشتاقٍ و ألف ترحّمٍ
علی الشهداءِ الطاهرین من الوزر
هنیئاً لهم کأس المنیة مترعا
و ما فیه عندالله من عظم الاجر
«فلا تَحسَبَنَّ اللهَ مُخلِف وعده»
بأَنَّ لهم دارالکرامة والبشر
علیهم سلام الله فی کل لیلةٍ
بمقتلة الزورا الی مطلع الفجر
أَاَبلغُ من امر الخلافة رتبة؟
هَلُمَّ انظروا ما کان عاقبة الامر
فَلَیتَ صَماخی صمَّ قبل استماعه
بهَتکِ اساتیر المحارم فی الاسر
عدون حفایا سبسباً بعد سبسبٍ
رخائمُ لایسطعن مشیاً علی الحبر
لَعمرکَ لَو عاینتَ لیلةَ نَفرِهِم
کأن العذاری فیالدُجی شُهُبٌ تسری
و أَنَّ صباح الاسر یوم قیامةٍ
علی اممٍ شَعثٍ تُساقُ الی الحشر
و مستصرخٌ یا للمُروئةِ فانصُروا
و من یصرخ العصفورَ بین یَدَی صقرِ؟
یُساقون سوقَ المعزِ فی کبد الفلا
عزائزُ قَومٍ لم یعودن بالزجر
جلبن سبایا سافرات وجوهها
کواعبُ لم یبرزن من خلل الخدر
و عترةُ قنطوراء فی کلِّ منزلٍ
تَصیحُ بأَولادِ البرامکِ مَن یشری؟
تقوم و تجثو فی المحاجر و اللوی
و هل یختفی مشی النواعم فی الوعر؟
لقد کان فکری قبل ذلک مائزا
فأَحدثَ أَمرٌ لایحیطُ به فکری
و بین یوی صرف الزمان و حکمه
مغللة ایدی الکیاسة والخبر
وَقَفتُ بِعَبّادانَ بعدَ صراتها
رأیتُ خَضیباً کالمِنیَ بِدَمِ النَّحرِ
محاجر ثَکلیَ بالدموع کریمة
و إِن بَخِلَت عَینُ الغمائم بالقطر
نَعوذُ بعفواللهِ من نارِ فتنةٍ
تأحَّجَ من قطر البلاد الی قطر
کأَنَّ شیاطین القیود تَفَلَّتَت
فسالَ علی بغداد عینٌ من القطر
بدا و تعالی من خراسان قسطل
فعاد رکاما لایزول عن البدر
اِلامَ تصاریفُ الزّمانِ و جوره
تکلّفنا ما لانُطیقُ من الاِصر
رعی الله انساناً تَیَقَظَّ بَعَدهم
لأَنَّ مُصاب الزیدِ مزجرة العَمرِ
اذا ان للانسان عند خطوبه
یَزولُ الغِنیَ، طوبیَ لمملکة الفقر
الا انما الایام ترجع بالعطا
ولم تَکسُ اِلّا بعد کسوتها تعری
ورائک یا مغرور خنجر فاتکٍ
و انت مطاط لا تفیق و لاتدری
کناقةِ اهلِ البَدوِ ظلت حمولة
اذا لم تُطِق حملاً تُساق الی العَقر
وسائر ملک یقتفیه زواله
سِوی ملکوت القائم الصمد الوتر
اذا شمت الواشی بموتی، فقل له
رویدک ماعاش امرؤ الدهر
و مالک مفتاح الکنوز جمیعها
لدی الموت لم تخرج یداه سوی صفر
اذا کان عندالموت لافرقَ بیننا
فلا تَنظُرَنَّ الناسَ بالنظرِ الشزر
و جاریة الدنیا نُعومة کَفِّها
مُحَبَّبَةٌ لکنّها کلب الظفر
ولو کان ذو مال من الموت فالتا
لکان جدیرا بالتعاظم والکبر
رَبِحتَ الهُدیَ إن کنتَ عامل صالح
و إن لم تکن، والعصر إنَّکَ فی خُسرّ
کما قال بعض الطاعنین لقرنه
بسمر القنا نیلت معانقة السمر
أَمُدَّخِر الدنیا و تارکها اسی
لدارِ غدٍ إن کانَ لابُدَّ من ذُخر
علی المرءِ عارُ کَثرة المالِ بعده
و إنّکَ یا مغرور تَجمعُ للفخر
عفاالله عنّا ما مضی من جریمةٍ
و منَّ عَلینا بالجمیل من الصبرِ
و صانَ بلادَ المسلمین صیانةً
بدولة سلطان البلاد ابی بکر
ملیکٌ غَدا فی کلّ بلدةٍ اسمُهُ
عزیزاً و محبوباً کیوسف فی مصر
لقد سعد الدنیا به دام سعده
و أیَّدَهُ المولی بِأَلویةِ النصر
کذلک تُنشا لینةٌ هو عرقها
و حُسنُ نبات الارضِ من کَرَم البذر
و لَو کانَ کَسریَ فی زمانِ حیاتهِ
لَقالَ الهی اشدُد بدولتهِ أزری
بشکر الرعایا صین من کل فتنة
و ذلک ان اللُّب یُحفَظُ بالقِشرِ
یُبالغِ فی الإِنفاقِ والعدل و التُّقیَ
مبالَغةَ السعدیِّ فی نُکَتِ الشعرِ
و ما الشعر اَیمُ الله لست بمدّعٍ
و لَو کانَ عندی ما ببابلَ من سِحرِ
هُنالُکَ نَقّادون علماً و خبرةً
و منتخبو القولَ الجمیلَ من الهجرِ
جرت عبراتی فوق خدی کبة
فانشأت هذا فی قضیة ما یجری
و لو سبقتنی سادة جلَّ قدرُهم
و ما حسنت منی مجاوزة القدر
ففی السمطِ یاقوتٌ و لعلٌ و جاجةٌ
و إن کانَ لی ذنبٌ یُکَفَّرُ بالعذرِ
و حِرقة قلبی هَیَّجَتنی لنشرها
کما فَعَلَت نارُ المجامِرِ بالعِطرِ
سطرت و لولا غضّ عینی علی البکا
لرقرق دمعی حسرة فمحا سطری
أُحَدِّثُ اخباراً یضیقُ بها صدری
و احمل اصارا ینؤ بها ظهری
ولا سِیَّما قلبی رقیق زجاجه
و ممتنعٌ وصلُ الزجاجِ لدی الکسر
ألا ان عصری فیه عیشی منکد
فلیت عشاء الموت بادر فی عصری
خلیلَیَّ ما احلیَ الحیوة حقیقةً
و اطیَبها، لولا الممات علی الاثر
و رب الحجی لا یطمن بعیشة
فلا خیر فی وصل یردف بالهجر
سواء اذا ما مِتَّ وانقطع المنی
أَمخزن تِبنٍ بعد موتک أَم تِبرِ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
این شعر مرثیه ای بی نهایت زیبا از خداوندگار سخن درباره ویرانی شهر بغداد و کشته شدن بزرگان آن شهر و اسیر شدن دیگر مردمان آن بر اثر حمله مغولان است. سعدی که خود سالهای جوانی را در بغداد به درس و تحصیل گذرانده، نهایت هنر و سخنوری خود را در این قصیده سوزناک برای بیان اندوه خود از خرابی بغداد که در آن زمان بزرگترین و آبادترین شهر در تمامی مشرق زمین (و چه بسا در کل جهان آن روز) بوده، به کار برده است.
اشک های فراوان را با دو پلک خود در چشم حبس کردم که جاری نشود اما آنگاه که آب بسیار شود طغیان می کند و از سدّ می گذرد.
اکنون که شهر بغداد ویران شده آرزو میکنم که ای کاش نسیم صبای بغداد بر قبر من می گذشت (کاش زنده نبودم و ویرانی بغداد را نمی دیدم)
هوش مصنوعی: حس مرگ و نابودی روحی برای افراد با خرد و فهم بالا، بهتر است از زندگی در تنگنا و با دلگیر شدن.
طبیبی را که برای درمان نبض مرا گرفت از خود راندم و به او گفتم بیماری من درمان ندارد و شکایتی نیز از این بیماری ندارم
آنگاه که دور ماندم صبر پیشه کردم اما این دوری با صبر معالجه نخواهد شد.
از من میپرسی که در روز محاصره چه اتفاقی افتاد و این چیزی است که قابل وصف و بیان نیست
جام های مرگ به گردش در آمد تا جایی که گویی سرهای اسیران از مستی به حرکت در آمده است.
گویی شهر مکهّ (امّ القری، مادرِ شهرها) فرزندی را از دست داده است (بغداد) و خانه کعبه از این غم اشکهایی دارد که از ناودان به داخل حِجر اسماعیل فرو می ریزد.
دیوارهای دانشگاه مستنصریه بغداد بر فقدان دانشمندان برجسته و صاحب اندیشه آن گریستند.
ای کاش قبل از این حوادث ناگوارِ روزگار مرده بودم و ظلم و ستم نادانها بر دانشمندان را نمی دیدم
مُرکّب دان ها پس از کشته شدن آن دانشمندان با سیاهی خود می گریند و دلهای برخی از مردمان از مرکّب سیاه تر است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در زمان هایی که مردم به او هجوم میآورند و او را در خطر میبینند، با نعمت و لطفی خاص به او کمک شود و احساس وفاداری و درستی در او شکل بگیرد.
هوش مصنوعی: من از کنار زنان سرسخت و مقاوم عبور کردم که مانند زنی بینوا به شدت بر سنگی نشسته و به خاطر اندوهش میگریند.
ای آنکه مرا به صبر نصیحت می کنی مرا با این غم و اندوه خود رها کن، آیا میتوان در حالی که جگرها بر آتش سوزان است، صبر کرد؟
پیکرم از فرط گریه فرسود همانگونه که سنگهای سخت نیز با باد و باران می فرساید.
به عبّادان (آبادان) رفتم و رود دجله را نگریستم که مانند خونی جوشان به سوی دریا روان بود
سیل اشک من به خاطر مصیبتی که به شهر واسط (یکی از شهرهای عراق) وارد شد از جزر و مدّ دریا بیشتر است.
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک شد و آتش در دلم شعلهور گردید، همچنان که خون در باطن وجودم میسوزد. من مانند سپیدهدمی که به سوی نور مایل است، به این درد رو آوردم.
هوش مصنوعی: از من نپرس چطور دلم میتپد، زیرا زخمی که بر سینهام است، با هیچ آزمایشی مشخص نمیشود.
هوش مصنوعی: فرض کن که اگر خانه حکومت دوباره آباد شود و چهره جهانیان را از گرد و غبار پاک کند.
هوش مصنوعی: پس کجاست آن خاندان عباسی که بر تمام دنیا افتخار میکنند، همانگونه که افراد با خلق و خوی پسندیده و ظرافت زیبا در میانشان وجود دارد؟
هوش مصنوعی: غذا، رنگ و بویی دلنشین دارد و در میان مردم داستانی از آن میگویند. این داستان چنان جذاب است که باعث میشود شنوندگان تحت تأثیر قرار بگیرند و گوشها را نوازش کند، مانند طعمی شیرین و دلپذیر.
در روایت آمده است که دین محمد (اسلام) مانند زمانی که آغاز شده بود، دوباره دچار غربت و سختی خواهد شد.
و اکنون آیا غریب تر از این که اهالی سرزمین اسلام در بلاد کفر به اسارت برده می شوند؟
هوش مصنوعی: اگر بعد از حاکمان گذشته، بارانها نبارد و خاک حاصلخیز نشود، دیگر رویش چمن و گیاه سبز ممکن نیست.
هوش مصنوعی: دوستان در صبح، مانند قربانیای شدهاند که در اطرافش خون جاری است.
هوش مصنوعی: درختان خرما و علفهای هرز و گیاهان بیابانی در این جا رشد کردهاند، چرا که مسافران بیابانی و سرگردان زیادی از این منطقه عبور کردهاند و باعث باروری این زمینها شدهاند.
هوش مصنوعی: در بالاترین منابر، خطبهای خوانده میشود و کسانی که به خداوند توکل کردهاند، نامی از آنها برده نمیشود.
قورباغهها در اطراف آب شادمانه بازی میکنند و آیا می توان بر این صبر کرد در حالی که یونس در اعماق آب است؟
کلاغ ها در اطراف آشیانه اش جمع شدند و ازدحام کردند و اینگونه بود که سیمرغ خانه نشین شد.
هوش مصنوعی: ای احمد معصوم، تو هرگز زیانبار نیستی و روح تو در بهشت، با خوشی و آسایش همراه است.
هوش مصنوعی: و باغهای بهشت را با نیرنگی کم کردهای؛ پس ناگزیر بر هر شاخهی خرما، خارهایی وجود خواهد داشت.
هوش مصنوعی: کسی که با خوشی و آرامش زندگی میکند و در جایگاه رضایت قرار دارد، از زشتیهای دنیا دوری میکند و خود را به امور ناپسند نمیآلاید.
هوش مصنوعی: هیچ تفاوتی میان کشته و مرده نیست، اگر پس از مرگ و دفن تو زندگی را از سر نگیری و به حالت قبلی برنگردی.
هوش مصنوعی: سلام و درود بر عاشقان و رحمت بیپایان بر شهیدان پاکی که از بار خطا و گناه آزادند.
هوش مصنوعی: به آنها جام مرگ پر از نعمت داده شده و پاداش بزرگ آن در نزد خداوند است.
هوش مصنوعی: پس گمان نکن که خداوند از وعدهاش تخلف میکند، زیرا برای آنها که ایمان دارند، سرای کرامت و خوشحالی در نظر است.
هوش مصنوعی: در هر شب، با سلام خدا بر آنان، به پایان کشتار دروغ و ناپاکی میرسیم تا صبحگاهان.
هوش مصنوعی: به دنبال رسیدن به جایگاه خلافت هستم؛ بیایید و ببینید نتیجه این موضوع چه خواهد بود.
ای کاش قبل از آنکه درباره هتک حرمت بانوان در اسارت چیزی بشنوم، پرده گوشم پاره شده بود و ناشنوا شده بودم
هوش مصنوعی: پس از گذشتن از زمینهای پست و هموار، به سرزمینهای زیبا و دلپذیر میرسیم که در آن بسیار سخت میتوان با آرامش حرکت کرد.
قسم به جان تو که اگر شب اسارت آنها را دیده بودی، دوشیزگان در آن تاریکی مانند شهاب های گذران بودند.
و اینکه صبح روز اسارت آنان همانند روز قیامت بود که مردمان پراکنده و آشفته حال به سوی محشر برده می شدند
و فریاد می زدند که ای جوانمردان کمک کنید اما چه کسی به فریاد گنجشک در چنگال شاهین می رسد؟
زنان محترمی که عادت به آزار و اذیت نداشتند، مانند گله های بز در دشت های وسیع رانده می شدند.
دختران زیبا و جوانی که چهره های آنها از زیر چادرها دیده نشده بود، با روی باز و سربرهنه به اسارت برده شدند.
فرزندان قنطوراء (مغولان بیابانگرد) در هر منزلی از منازل راه بالای سر فرزندان برامکه (اشراف زادگان) فریاد آیا خریداری هست، برمی آورند.
هوش مصنوعی: تو برمیخیزی و در مکانهای سخت و دشوار قرار میگیری و آیا راه رفتن دختران لطیف در این مناطق ناهموار پنهان میشود؟
هوش مصنوعی: فکرم قبل از آن موضوع مشخص و واضحی داشت، اما حالا وضعیتی به وجود آمده که فراتر از توانایی درک من است.
هوش مصنوعی: این جمله به مفهوم رابطه بین گذر زمان و حکمتهایی اشاره دارد که به وسیلهی عقل و علم محدود میشوند. در واقع، زمان به خودی خود یک نیروی غیرقابل کنترل است، در حالی که حکمت و دانش انسانها تحت تأثیر عقل و دانش محدود قرار دارند.
هوش مصنوعی: پس از آن که در عبادان توقف کردم، دیدم که زمین مثل رنگ خون، سرخ و آغشته به خون گردیده است.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیت به احساسات و وضعیت انسانی اشاره میکند. او میگوید که مهاجران از دل خود با اشکهایشان میخورند و اگرچه ممکن است ابرها در باران بخیل باشند، اما آنها احساسات و دردهایشان را با اشکهایشان بیان میکنند. این بیان نشاندهنده عمق احساسات و دلتنگیهای انسانهاست.
هوش مصنوعی: به خدا پناه میبریم از آتش فتنهای که از یک گوشه زمین به گوشه دیگر آن شعلهور میشود.
هوش مصنوعی: شیاطین که در بند بودند، آزاد شدند و بر بغداد باران سرازیر شد.
هوش مصنوعی: نیکبختی من از خراسان است و حالتی که به خود میگیرم نمیگذارد که از نور ماه دور شوم.
هوش مصنوعی: زمان دایما در حال تغییر است و ما را به انجام کارهایی وامیدارد که قادر به تحمل آنها نیستیم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خداوند انسانها را بیدار و هوشیار میکند، زیرا حادثههای سخت و مصیبتها، انسان را به تفکر و تأمل وا میدارد.
هوش مصنوعی: اگر انسان در زمان بحران یا مشکلات مالی از ثروت و دارایی خود محروم شود، خوشا به حال کسانی که در فقر زندگی میکنند و با آن سازگاری دارند.
هوش مصنوعی: جز اینکه روزگار با بخشش بازمیگردد و برهنگی را تنها پس از تدبیر و فراهم کردن لباس میتوان اصلاح کرد.
هوش مصنوعی: دور از تو ای فریبخورده، خنجری خطرناک وجود دارد و تو در خواب و غفلت هستی؛ نه میفهمی و نه میدانی.
هوش مصنوعی: اگر بار سنگینی را نتوانی به دوش بگیری، دیگران تو را به جایی میبرند که قدرت تحمل آن را نداری.
هوش مصنوعی: و دیگر ممالک و پادشاهیها با زوال خود همراه میشوند، جز ملکوت و سلطنت بینظیر و پایدار او.
هوش مصنوعی: اگر کسی از مرگ من خوشحال شد، به او بگو که صبر کن؛ هیچ انسانی تا ابد زنده نمیماند.
هوش مصنوعی: کسی که مالک تمام گنجهاست، در زمان مرگ هیچ چیز از او بیرون نمیآید جز خالی بودن دستش.
هوش مصنوعی: اگر در لحظه مرگ تفاوتی بین ما وجود ندارد، پس چرا باید به مردم با نگاه تحقیرآمیز بنگریم؟
کنیز زیباروی دنیا نرمی دستانش دوست داشتنی است اما ناخن های بسیار تیز و خطرناکی دارد
هوش مصنوعی: اگر کسی مال و ثروت داشته باشد، نباید از مرگ بترسد و لذا شایسته است که به خود ببالد و متکبر شود.
اگر اعمال نیکو انجام دهی سود هدایت را به دست آورده ای و اگر چنین نباشی قسم به زمان که زیانکار خواهی بود
هوش مصنوعی: چنانکه برخی از انتقادکنندگان به نسل خود گفتند، با تیرهای خنجر، موفق به درآغوش گرفتن سیاهچالهها شدهام.
هوش مصنوعی: دنیا را در دست خود بگیر و آن را فراموش نکن، زیرا اگر چه ممکن است به آن نیازی نباشد، اما برای روزهای آینده باید چیزی برای خود ذخیره کرده باشی.
باقی گذاشتن ثروت زیاد بعد از مرگ، برای انسان ننگ است اما تو ای مغرور و فریب خورده، برای فخرفروشی ثروت اندوزی میکنی.
هوش مصنوعی: خداوند بر ما ببخشاید آنچه در گذشته از ما سر زده و بر ما نعمت صبر و زیبایی آن را ارزانی دارد.
هوش مصنوعی: حفاظت از سرزمینهای مسلمانان به دست دولت و حکومت ابوبکر انجام میشود.
هوش مصنوعی: در هر شهری فردی شایسته و محبوب وجود دارد که مانند یوسف در مصر مورد احترام و محبت همه است.
هوش مصنوعی: بزرگترین خوشبختی دنیا با ورود او به وجود آمد و دست یاری معبود در حمایت از او گشوده شد.
هوش مصنوعی: به همین صورت، لطافت یک گیاه نتیجه ریشههای آن و زیبایی رویش زمین به خاطر بذر خوب است.
هوش مصنوعی: اگر کسری در زمان زندگیاش بود، میگفت: "خداوند، قوت و قدرت سلطنت مرا بیشتر کن."
هوش مصنوعی: برای حفظ جامعه و مردم، باید از هر گونه فتنه و ناملایمات دوری کرد، چرا که عقل و هوش انسان باید در برابر آسیبها و خطرات محافظت شود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که در خرج کردن، انصاف و پرهیزگاری خیلی سختکوش و دقیق است، به اندازهای که سعدی در شعرش دقت و تلاش میکند، در این امور نیز جدی و کوشا است.
هوش مصنوعی: دوست من، من شاعری نیستم و ادعایی در این زمینه ندارم، حتی اگر همه سحر و جادوهای بابل در اختیارم باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا، دانشمندان و کارشناسان در حال بررسی و تحلیل هستند و بهترین گفتههای زیبا را از کلمات بیمحتوا و بیمعنا جدا میکنند.
هوش مصنوعی: بر چهرهات اشکی جاری است که به خاطر آن توانستم این مطلب را در مورد آنچه در حال وقوع است، بیان کنم.
هوش مصنوعی: اگر تو بر من پیشی میگرفتی، بزرگان مقامدار تو هرگز بر من برتری نمییافتند و از من چیزی نمیبود که قدر و منزلتم را نادیده بگیرد.
هوش مصنوعی: در این جا به زیبایی و جواهرات اشاره شده است و بیانگر این است که اگرچه ممکن است خطایی داشته باشم، اما میتوانم با عذر و تقصیر خود آن را جبران کنم.
هوش مصنوعی: دل آتشین من مرا به انتشار این احساس واداشته است، همانطور که آتش شمعها عطر را منتشر میکند.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم بر روی گریه کنترل نداشت و نمیتوانستم آن را پنهان کنم، اشکم از حسرت چنان سرازیر میشد که کلماتم را پاک میکرد.
هوش مصنوعی: خبرهای جدیدی به گوشم میرسد که مرا اذیت میکند و بارهایی بر دوش دارم که تحمل آنها برایم دشوار است.
هوش مصنوعی: به ویژه دل من که مانند شیشهای حساس است و در زمان شکست هیچ راهی برای ترمیم و اتصال مجدد ندارد.
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که زمانهای که در آن زندگی میکنم، برایم خوشایند نیست، پس بهتر است که مرگ را زودتر از این زمانه، ملاقات کنم.
هوش مصنوعی: زندگی حقیقتاً شیرین و خوشایند است، اما اگر نبود مرگ و پایان آن، این لذتها دو چندان بود.
هوش مصنوعی: هیچ خیری در روابطی نیست که با بیتوجهی و ترک همراه باشد، زیرا دل خوشی از زندگی در کنار کسی که به تو مهر نمیورزد، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به موضوع فنا و زوال، و اینکه پس از مرگ انسان، آیا تنها یاد و آثار او باقی میماند یا اینکه چیز دیگری برایش باقی میماند. به گونهای نشان میدهد که آیا یادآوری او بهمانند خشک شدن یک خوشه گیاه است یا بهسان باقی ماندن طلا، که ارزش بیشتری دارد. به عبارت دیگر، این شعر به نوعی در مورد ارزش و تاثیر زندگی و میراث انسانها سخن میگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.