گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۸

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت
 

توانگر زاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه‌ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخامانداخته و خشت پیروزه درو به کار برده به گور پدرت چه ماند خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده. درویش پسر این بشنید و گفت تا پدرت زیر آن سنگ‌های گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده باشد.

خر که کمتر نهند بروى بار

بى شک آسوده تر کند رفتار

مرد درویش که بار ستم فاقه کشید

به در مرگ همانا که سبکبار آید

به همه حال اسیری که ز بندی برهد

بهتر از حال امیری که گرفتار آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین بچه ای مناظره در پیوسته...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پیمائی نوشته:

رخامانداخته —> رخام انداخته

امین کیخا نوشته:

در پیوستن یعنی انجام دادن

امین کیخا نوشته:

روزی که از خیابانی بگذشتمی تویوتایی بدیدمی که به ضربت موتور فرزند درویشی مبتلا گشته بود و جمله عرض ان به ملاکمه موتور سوار ریخته بودی بیچاره راننده پیاده شد و از حال موتور سوار پرسیدن گرفت سپس به مشاهدت انچه بر تویوتا برفته بود مشغول گشت حالیا درویشانی چند گرد امدند و چون گزمه امدی با هم سوگند خوردندی که تویوتا دیگر سو برفتی و این بیچاره بینوا را زیر بگرفتی گزمه بگفتی خدایتان نان ببراد که دروغتان نان بریده است و این حکایت از ان اوردم که بدایند جمله مردم با تعصب جانب داری مستمندان کنند و این همیشه راست نیاید

رضاشهنی نوشته:

حکایت دو شعر دارد یک تک بیتی و یک سه بیتی
خر که کمتر نهند بر وی بار /
بی شک اسوده تر کند رفتار /
و شعر سه بیتی
مرد درویش که بار ستم فاقه کشید/
به در مرگ همانا که سبکبار ایــــــد /
وانکه در دولت و اسایش و اسانی زیست /
مردنش زین همه شک نیست که دشخوار آید/
به همه حال اسیری که ز بندی برهـــــــــد /
بهتر از حال امیـــــــــــــــــــــری که گرفتار آید/

احمدحسین پورسرکاریزی نوشته:

سلام
در سطر اوّل به جای کلمه ی ” ما ” کلمه ی “پدرم” باید باشد .

شمس الحق نوشته:

چند روز مانده به عید نوروز با مادر پیر خود از پس سی سال به زیارت اهل قبور با مترو به ابن بابویه رفتیم . دو چیز در طول این سفر موجب حیرت حقیر شد ، یکی آنکه اطاق های قبرستان را خراب شده دیدم و بدواً آنجا را نشناختم ، مادر گفت فقط دیوار اطاق ها خراب شده ، قبر ها بجای خود باقیست . فاتحه ای نثار اموات فامیل از پدر بزرگ و پدر و عمو ها و عمه ها و دیگران کردیم و بازگشتیم باز با مترو . در طول سفر هم رفت و هم بازگشت آقایان از جای خود برمی خواستند و جای خود به حقیر تعارف می کردند . می گفتند حاج آقا بفرما بنشین !! هنوز به این لفظ حاج آقا عادت نکرده ام اما با گوشت و استخوان خود پیری را حس کردم . در آن زمان ها حاج آقا ها هرگز شلوار جین لیوایز و کفش نایک به پا نمی کردند . خداوند رفتگان همه را بیامرزاد .

امین کیخا نوشته:

براند به فارسی مس شود دخشه !

شکیب نوشته:

“بر سر گور پدر تو چه مانده باشد”
“صندوق تربت پدر من سنگین است و کتابه آن رنگین”
در نسخه های متعدد به نحوی که در بالا نوشته ام، دیده و خوانده ام.
اما حدیثی گرانقدر از امام محمد باقر علیه السلام در همین باره:
در قبری که مرا به خاک میسپارید،به جز خاکی که از آن بیرون آمده،هیچ چیز دیگری بر آن اضافه نکنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام