گنجور

حکایت شمارهٔ ۲۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی صاحب دلی شنید و گفت اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی بسیار ازین فاضل تر بودی

اندرون از طعام خالی دار

تا درو نور معرفت بینی

تهی از حکمتی به علت آن

که پری از طعام تا بینی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » مردی را حکایت کنند که شبی دَه مَن طعام بخوردی...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهدی نوشته:

اخوان ثالث اشارتی به کنابه بر این شعر دارد که بارها آن را در مبحث بینامتنیت در مجامع مختلف برخوانده ام….. اخوان به طنازی در شعر میراث چنین می‌گوید:

تا گشودم چشم دیدم تشنه لب بر ساحل خشک کَشَف‌رودم
پوستین کهنه‌ی دیرینه‌ام با من
و «اندرون ناچار مالامال نور معرفت شد» باز
هم بدان سان کاز ازل بودم…..

به تعبیری گرسنگی را به نور معرفت تشبیه می‌نماید…. اما بدون بهره‌گرفتن از بار مثبت استعلایی که سعدی از آن مراد کرده است.

محمد توکلی نوشته:

سعدی می فرماید : اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی … تهی از حکمتی به علت ان که پری از طعام تابینی ! * و این حقیقت دارد بقول غزالی عابد نباید زیاد غذا بخورد چون وقتی زیادی غذا خورد آب زیادی هم می خورد و بعدش خواب سنگینی او را فرا می گیرد و دیگر فرصت عبادت ندارد !ً همه اینها اگر مورد بررسی قرار گیرند پایه و اساس علمی دارند . شما دقت کرده اید که بعد از صرف ناهار در میانه روز خصوصا اگر غذای سنگینی بخوریدچگونه دچار خواب آلودگی می شوید ؟ این بخاطرآن است که تمام خون بدن متوجه دستگاه هاضمه می شود و خون کمی به مغز می رسد!ً و بدن دچار رخوت می شود . هضم غذا انرژی زیادی از بدن می گیرد .

محمد نوشته:

بیت دوم اینگونه بهتر خوانده می شود
تهی از حکمتی به علت آنک پری از طعام تا بینی

محمدجواد نوشته:

به نظر می رسد که سعدی که خود مردی عارف و پیر طریقت و شیخ یکی از صومعه های تصوّف بود، مقصودش از طعام، نان و آب باشد. مُراد شیخ شیراز از طعام، شِرک است که مانع درک حقیقت توحید است که در واقع، تجلّی نور معرفت است. زیرا، حِکمت در پرتو معرفت به توحید حاصل می شود و معرفت به توحید نوری است که انسان را به مقام «عَبد» که بالاترین مقام و هدف از خلقت است و از آن به «انسان کامل» نیز تعبیر می شود، می رساند.
کلمۀ «علّت» در اینجا به معنی بیماری و آسیب است، یعنی شرک عامل مهمّ سقوط نفس و نیز دیگر آسیب های روانی می باشد. و همین امر مهمترین مانع درک حقیقت توحید است که نور معرفت می باشد.
بنابراین، برای رسیدن به مقام عبد خداوند که فناء در توحید یعنی فناء فی الله است، لازم است که دل از شرک تُهی شود تا توحید جای آن را بگیرد. به تعبیر حافظ:
اندرون دل نیست جای صحبت اغیار
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
یعنی دیو شرک جای خود را به فرشته توحید می دهد. ملاحظه می شود که زبان رمزآلود عرفان در نزد شعرای عارف مُشابه است و این بزرگان رازها را به زبان رمز می گویند تا برای درک آن فرد تلاش کن و اندیشه و معرفت معنوی و عملی خود را افزایش دهد و همین امر موجب رستگاری فرد نیز می شود.

محمدجواد نوشته:

باسلام اشتباهی در نوشته من وجود دارد که ممنون می شوم قبل از انتشار اصلاح فرمایید: در خطّ اول کلمۀ «به نظر نمی رسد» صحیح است.
در یک خط به آخر مانده نیز کلمۀ «فرد تلاش کند» صحیح است.
لطفا اصلاح فرمایید.

مُتشکرم.

فاطمه زین الدینی نوشته:

امام علی ـ علیه السّلام ـ : بندگی در پنچ چیز است: ۱/اندرون از طعام تهی داشتن،
۲/قرآن خواندن،
۳/شب را به عبادت گذراندن
۴/زاری کردن (به درگاه خداوند) هنگام صبح
۵/گریستن از ترس خدا.
مورد اول کلام مولا با بیت اول شعر همخوانی دارد.

حسین ۱ نوشته:

و اما :
آزادگی در شش چیز است:
۱ ، اعتدال : نه چندان بخور کز دهانت بر آید ، نه چندان که از ضعف جانت بر آید
۲ ، مطالعه ی مفید ، علمی ، رشد دهنده .
۳ ، خوب خوابیدن و تن روح را رها کردن از قید ها.
۴ ، شاد بودن و در خدمت همه حتا طبیعت بودن .
۵ ، بدون ترس و نگرانی با همه مهربانی کردن .
۶ ، اعتماد به نفس : به هیچ کس و هیچ چیز اتکا نداشتن جز به خویشتن ،

حسین ۱ نوشته:

تن و جان

مهناز ، س نوشته:

گرامی حسین ۱
خوشا که آزاده ای
،،،
تا بر آری از مس جانت طلای پر عیار
سخت و رویین تن شوی چون پهلوان اسفندیار
بستر آسوده و خواب خوش و راحت مجو
هان چه می جویی لب جوی وهوای نو بهار
شاد زی ای گوهر والای بی همتای دهر
در پناه سخت کوشی ، در هیاهو . کار زار
گوهر جانت به دست موجها غلتان شود
ای تو از اندیشه و پندار نیکو کامکار
زندگی دروُسعت محدود وپُرغوغای خویش
نیست تنها محفل آرام و کاخ زرنگار
چرخ گردون بین عنان بگسسته میگردد مدام
گر عنانش را نگیری بر چه داری انتظار
زندگی جاریست جاری شو زِ کوهستان بدشت
تا بر آید از دل خاکت به سالی لاله زار
آسمان جولانگه زاغان اندک مایه نیست
چون عقابی تیز پر از اوج بنگر شاهوار
جبر تاریخ است این آمد شدن در این سرا
گر که هشیاری زمانی تَنگ داری اختیار
کام بر گیری ز جام این چنین گردون سپهر
بَر در ِ پرده سرا گر هوش باشد پرده دار
گر ” نیا “ را سر این هستی یپرسی گویدت
رازها در باده عشقی ست بس نوشین خوشگوار

مانا باشی

روفیا نوشته:

وای وای وای…
چقدر زیبا…
شاد زی ای گوهر والای بی همتای دهر
در پناه سخت کوشی ، در هیاهو، کار زار
گوهر جانت به دست موجها غلتان شود
ای تو از اندیشه و پندار نیکو کامکار

حسین نوشته:

فاطمه خانم
چرا گرسنگی ؟
چرا زاری ؟
چرا ترس از خدا ؟
چرا گریستن از ترس ؟
حاشیه ی مهناز بانو و حسین ۱ را بخوان .
زندگی کن .

روفیا نوشته:

به حصر رفت…

روفیا نوشته:

البته حسین گرامی
گمان مبرید که روزه داران با گرسنگی کشیدن از لذت خوردن و آشامیدن محروم می شوند، که لذت صرف صبحانه و ناهار و شام را یکجا تجربه می کنند، ضمن اینکه این لذت عمق بیشتری دارد!
باور کنید! دین و آیینی که آدمیان را از لذایذ طبیعی منع کند محکوم به فناست.
در روزه گرفتن به غیر از تقویت اراده و درک حال گرسنگان و دانستن ارزش حقیقی اطعمه و اشربه گوناگون برکت دیگری نهفته است و آن برکات ناشی از ترک عادت است، خرق عادت زمینه ساز انعطاف پذیری روح و قدرت انطباق با شرایط غیر منتظره و خلاقیت است.

روفیا نوشته:

یکی دیگر هم به حصر رفت…

روفیا نوشته:

مهناز جان
بانوی شب زنده دار
سپاس که شعر های ارزشمند نیای گرامی را با ما در میان می گذارید،
در نیم بیت آخر به گمانم واژه « بس» اخلال در وزن ایجاد می کند، اشتباه می کنم؟

مهناز ، س نوشته:

گرامی روفیا جانم
درست است . اشتباه از من بود . ” پس “ اضافه است با پوزش از ” نیا “ ، از شما و دوستان
می بینم که پی در پی نوشته های شما به باز بینی می رود
برای من هم همینطور است
دوباره به همان صفحه مراجعه می کنم نوشته : با تشکر
پس از باز بینی منتشر خواهد شد .
گویا نوشتار های طولانی تر به صورت خودکار مدتی اجازه ی نشر پیدا نمی کنند . صبر ایوب لازم است .
مانا باشید

حسین ۱ نوشته:

زندگی جاریست جاری شو زِ کوهستان بدشت
تا بر آید از دل خاکت به سالی لاله زار
حظ کردم
تمام غزل حس و حال است
ممنون مهناز بانو
چه خوب اگر باز هم ازین شاعر ما را هم نصیبی بدهید.
زنده باشید

حسین نوشته:

روفیا خانم گرامی
کاملاً با شما موافقم اگر تعادل مراعات شود ، من ازین لذات و برکاتی که سرکار بر شمردید محرومم .
چون حاظر نیستم ۱۶/۱۷ ساعت بدون آب درین گرما برای درک ارزش حقیقی اطعمه و اشربه به قول شما ، و خرق عادت سَر کنم . گمانم برین است که لطمه ای که به انسان وارد می شود بسیار زیانبار تر است از برکت اش. برای انعطاف پذیری روح ، قدرت انطباق با شرایط سخت غیر منتظره راه های بهتری هم هست . زمانی که امری بر گروهی واجب شد به معنای اجبار و زور است و پیروان از ترس و یا به امید پاداش سعی در انجامش دارند .
آیا شما با ترسیدن از خدا موافقید ؟
با گریستن ، شب زنده داری و زاری چطور ؟
با این گفته : اندازه نگه دار که اندازه نکوست، بسیار موافقم .
سپاس از شما که مرا قابل دانستید

روفیا نوشته:

درود حسین جان
اختیار دارید، شما قابل هستید و بس گران قدر، شک نکنید!
البته اسلام راستین دین تساهل و تسامح است، اگر کسی توان روزه داری را ندارد بر او سخت نمی گیرد. بنده که آن قدر پوست کلفتم که نه تشنه می شوم نه گرسنه تا دست کم هنگام افطار لذت صبحانه و ناهار و شام را یکجا برده باشم!
درباره ترس از خدا و گریه باید بگویم اینها احساسات یا ابراز احساسات ما درباره هویتی به نام « خدا » هستند، من احساسات خود را رها می گذارم، نه اینکه اراده کنم از خدا بترسم یا برنامه ریزی کنم امشب یک دو ساعتی از مهابت او یا از شرم گناهانم گریه و زاری کنم!
هرگاه مهابت و قدرت او را با تمام وجود حس کنم از حضور و اعلام حضور در برابرش می ترسم و هر گاه از خطاهایم متاسف و متاثر شوم می گریم، اگر این ابراز احساسات به طور ارادی صورت گیرد گمانم نوعی نقش بازی کردن است، می دانید که همه ما در درونمان یک هنرپیشه کوچولو، یک دزد کوچولو، یک دیکتاتور کوچولو یا یک ویرانگر کوچولو داریم، در هر لحظه از زندگی مان که نقش بازی می کنیم ما آن لحظه را زندگی نکرده ایم.

حسین نوشته:

عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی
سعدی جان ، کوتاه بیا ، ده من زیاد نیست ؟

مهناز ، س نوشته:

گرامی حسین
ده من ،به مانای بسیار است ، قید کثرت است ، نه اینکه واقعاً سی کیلو غذا می خورده
مثل اینکه شما به برادر کوچکترتان دو سه بار ایراد بگیرید و بار چهارم می گویید صد دفعه گفتم گوش نکردی
مانا باشی

حسین نوشته:

بانو روفیای گرامی
ایمان و اعتقاد راسخ شما را به دین اسلام تبریک می گویم ، عبادتتان قبول
که این کمترین هنوز به کنه و محتوای اسلام راستین پی نبرده ام .
برایتان آرزوی سلامت و خیر دارم.

مهناز ، س نوشته:

گرامی حسین
هر کس به فراخور طبعش روشی را بر می گزیند ، یا از آئینی پیروی می کند . شما نیز همان می کنید . چون اینطور که از نوشتار شما بر می آید ، پایبند به قوانین اجباری نیستید ، آزاده ای هستید که بهترین ها را بر گزیده اید و بر خویشتن و اراده ی خود اعتماد دارید .
شما را تأیید می کنم که ترس ، زاری و گریستن از ترس را نفی کردید.
مانا باشید که خوش زندگی می کنید

حسین نوشته:

مهناز بانوی گرامی
سالها در جنوب ایران و هر روز ساعتها در آفتاب ، با لباس کار و کلاه ایمنی کار کرده ام .
برای جبران تعرق ، لااقل هر روز سه لیتر آب لازم است
این با منطق روزه داری ابداً سازگاری ندارد . روزه و کمبود آب چنان آسیبی به بدن من و همکارانم می زند که جبران نا پذیر است .
ممنونم از توجه شما

خرم روزگار نوشته:

شاعر جماعت به قول امروزی ها اهل ” خالی بندی ” اند.
مگر نمی فرماید :
هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم ؟؟
یا همشهریشان ؛
هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک!!

هردو خالی می بندند ، شیخ دربه در عشق می جسته است و خواجه با اولین تشر پا به فرار می نهاده است.

خرم روزگار نوشته:

آ حسین گرامی
نقل است از احمد ابن محمد افریقی، در پاسخ به همسرش که وی را به نماز می خواند:

” من با افلاس و درویشی نماز نخواهم خواند، نماز را آنان که بر بستر آساَیش غنوده اند بخوانند، من که هیچ ندارم نماز بخوانم و شکر به جای آورم منافق خواهم بود”
چنین است حکایت روزه در گرمای جانکاه جنوب برای پاره ای نان بخور و نمیر، روزه را به جیب زنندگان حقوقهای نجومی و کدخدا دوستان بگیرند و تقاضای بخشایش کنند.
اما فراموش نکنیم افطار اگر به لبی لعل باشد روزه در هر حال واجب کفایی است
که فر موده است :
” روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است “

خرم روزگار نوشته:

آ حسین
به قرنطینه سر بزنید.

روفیا نوشته:

حسین خان
از من بپرسید می گویم درست کار کردن در مقام یک انسان از روزه گرفتن بیشتر نباشد کمتر نیست، خودم شخصا کار درست را مقدس ترین مقدسات می دانم.

خرم روزگار نوشته:

” چله خانه ” را میوان به جای قرنطینه به کار برد،
چه چله نشینان نیز چشم به راه پیامدی بوده اند.
( با اجازه فرهنگستان )

مهناز ، س نوشته:

گرامی خرم روزگار
با چله سرا ، چله کده یا چله گاه چه می گوئید .
راستی چله ی کمان هم داریم ، این دیگر به چه ماناست .روزگارتان خرم باد ، بیش باد کم مباد ، با اجازه ی دکتر ترابی گرامی

خرم روزگار نوشته:

مهناز گرامی ( یا چنانکه می پسندید گرامی مهناز )
زها زه ، درست می فرمایید ” چله گاه ”
که هردو مانا در خود دارد؛ زمان و جای
و چله گویا ریسمان مانندی است جولاهان را
ای بسا از چهل تارنازکتر بافته.
بختتان سبز ، روزگارتان سپید ، و چهرتان هماره سرخ باد
( با اجازه نامبرده )

7 نوشته:

از فرمایش گهربار،شکرشکن و هلونشان روفیا در باب آموزه های دین های خاوری ممنانیم

“در حمله داعش در محله دیپلماتیک اکبر وزیرخان کابل تا این لحظه ۹۰ تن کشته و ۳۰۰ تن زخمی شده اند.کشته ها همه افغانستانی هستند.
۹ شب چهارشنبه ۱۰ خرداد ۹۵″
دین سیاسی نتیجه اش سر برآوردن داعش،طالبان و … میشود.

نادر.. نوشته:

دوست عزیز
تاسف آور است محروم بودن از ادب.. افغان باشد و یا…
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد ..

7 نوشته:

کدام بی ادبی؟

نادر.. نوشته:

دوست عزیزم..
جایی که ادب (به معنای راستین آن) نباشد، موضوعاتی چون دین، سیاست و … بهانه و دست آویزی بیش نیستند برای سرکشی و شرارت..

روفیا نوشته:

درود
مهناز جان
این که هر کس به فراخور طبعش روشی بر می گزیند را خوب آمدید!
من دوستانی دارم که جملگی خود را مسلمان بر می شمارند، ولی یکی نماز می خواند حجاب را دوست ندارد، یکی محجبه است نماز نمی خواند، یکی هم نماز می خواند هم خود را می پوشاند ولی پایش که بیفتد لبی هم به … «استغفر ا…» تر می کند!
هیچکدام نیز خمس نمی پردازند!!
جالب است نه؟
وقتی از ایشان پرسیدم چرا در مورد دستورات شرع اسلام گزینشی عمل می کنید و اعمال سلیقه می نمایید موضوع بحث را عوض کردند. ولی بامزه اینجا بود که به هیچ عنوان حاضر نبودند خمس بدهند!!
از شوخی که بگذریم این گزینش درباره احکام عملی دین اسلام در میان مسلمین آیا معنایی عیر از این دارد که ما خرد خود را داور و تصمیم گیرنده نهایی می دانیم؟
خوب اگر خرد می تواند تصمیم گیرنده نهایی باشد چرا از ابتدا تصمیم گیرنده نباشد؟؟

مهناز ، س نوشته:

گرامی روفیا جان
با شما موافقم اگر از ابتدا تقلید نکنیم و با رهنمایی خرد انتخاب کنیم.
آن دوستان که قسمتی از فرایض دین را انجام می دهند و مابقی را نه . نیز محق هستند چون با عقل و تفکر آنچه به نظرشان مفید است می گزینند و بقیه را ترتیب اثر نمی دهند
و دوستان و آشنایان من نیز چنین می کنند ، این یعنی انتخاب و نفی اجبار.
ضمناً در مسأله خمس ۹۵ در صد مسلمانان آنرا رد می کنند و گویا فقط شیعیان آنرا قبول دارند که آنهم به گفته ی شما اغلب عمل نمی کنند .

مهناز ، س نوشته:

در کشورهای لیبرال و دمکرات چون اسکاندیناوی تبلیغ دین ممنوع است و در دبیرستان ، تمام ادیان و و ایسم ها را به روشنی به جوانان ارائه می دهند بدون آنکه کفه به جانبی بچرخد ، و این یعنی اختیار ، عقل و انتخاب . در عوض راستی برابری ، احترام به حقوق دیگران را می آموزند ،
امید که روزی ما هم به جای خرافات و اجبار ، همین روشها را اعمال کنیم .
مانا باشید

وفایی نوشته:

یک پاچه گیری دیگر از این لاتهای نه چندان کمیاب و افسوس از این نادانی

حمید رضا۴ نوشته:

به امید آنروز مهناز،س گرامی.
با پیشرفت وسایل سوشال میدیا و نزدیکتر شدن ارتباط بین مردم جهان، بویژه در میان جوانان، دست یافتن به اینگونه آرزوها حتمی هستند و بسیار سریعتر از گذشته.
فرصتیست برای سپاسگزاری از شما که همیشه به پرسش های کسانی که در خواندن اشعار به مشکل بر می خورند را با زبانی ساده پاسخ می دهید و شور و شوق یاد گرفتن را در کسانی مثل من که نه چندان دانش شعر و ادبیات دارند را زنده نگه می دارید.
شاد باشید

خرم روزگار نوشته:

جناب وفایی
برایتان سلامت و در قیاس به نفس مبارک پیروزی آرزو داریم.

روفیا نوشته:

درود یاران
مهناز بانو جان
البته نیک می دانید هنگامی که از ایشان پرسیدم چرا درباره احکام شریعت اسلام گزینشی عمل می کنید این پرسش درونمایه انتقادی نداشت، بنده اصلا به انتقاد و شماتت اعتقادی ندارم، بلکه درخواستم از آن جنابان راستی این بود که با مراجعه به درون خود ببینند چه چیزی آنان را بر آن داشته است تا بعضی احکام را برچینند و برخی را فرو گذارند.
حسین ۴ گرامی،
اعتقاد راسخ بنده به دین اسلام؟
بنده به هیچ گروهی تعلق ندارم، آزاد و رها، و اجازه نمی دهم هیچ نظام فکری خود را درسته به من تحمیل کند، از هر مسلک و مذهب و مرامی هر چه برای من و دنیای پیرامونم سودمند می یابم بر می دارم و از آن بهره می جویم، خواه از اسلام باشد خواه از بوداییسم!
همچنین هر کاسبی اندر دکان
بهر خود کوشد نه اصلاح جهان

خرم روزگار نوشته:

ای کاش دکان داران اندکی هم به اصلاح جهان می اندیشیدند.

مهناز ، س نوشته:

گرامی خرم روزگار
چون نیک بنگریم دکانداری و اصلاح جهان در گرو یکدیگرند . ولی کو اندیشه ؟
چله گاه بسیار کسان تکراری ست .
مانا باشید

مهناز ، س نوشته:

گرامی روفیا بانو
شما همان می کنید که فرهیختگان کنند
مانا باشید

مهناز ، س نوشته:

گرامی روفیا بانو
با پوزش تصحیح می کنم
فرهیختگان همان کنند که شما .
مانا باشید

روفیا نوشته:

خرم روزگارا
برای رضای خدا این جریان کدخدا چیست؟
من از آن کاملا بی اطلاعم.

خرم روزگار نوشته:

روفیای گرامی
کدخدا دوستان همان به جیب زنندگان حقوقهای نجومی اند به ریاست آنکه حقیرانه گفت : باید دم کدخدا را ببینیم ، و شما به ازمن میدانید دم کسی را دیدن به چه مانایی است.
و خداوند دراین میان جایی ندارد که کدخدا.

کانال رسمی گنجور در تلگرام