گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۱

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

در جامع بعلبک وقتی کلمه ای همی‌گفتم به طریق وعظ با جماعتی افسرده دل مرده ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده دیدم که نفسم در نمی‌گیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمی‌کند دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلت کوران و لیکن در معنی باز بود و سلسله سخن دراز در معانی این آیت که

و نَحن اَقرَبُ الیه مِنْ حَبل الورید

سخن به جایی رسانیده که گفتم

دوست نزدیکتر از من به من است

وین عجب تر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که او

در کنار من و من مهجورم

من از شراب این سخن مست و فضاله قدح در دست که رونده‌ای بر کنار مجلس گذر کرد و دور آخر درو اثر کرد و نعره‌ای زد که دیگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس به جوش. گفتم ای سبحان الله دوران با خبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور

فهم سخن چون نکند مدعی

قوت طبع از متکلم مجوی

فسحت میدان ارادت بیار

تا بزند مرد سخنگوی گوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مهرزاد شایان نوشته:

متاسفانه یک از مشهورترین ابیات سعدی که در این حکایت وجود دارد در متن نیامده

دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم


پاسخ: با تشکر، اضافه شد.

مهرزاد شایان نوشته:

و نَحن اَقرَبُ الیه مِنْ حَبل الورید ******

و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم
آیه ۱۶ سوره ق

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
و ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم که نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏کند و ما ما از رگ گردن به او نزدیکتریم

محمد حسنی نوشته:

یک بیت پیش از بیت آخر جا افتاده است به گمانم. این گونه من دیده بودم:
فهم سخن گر نکند مدعی
قوت طبع از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار
تا بزند مرد سخن گوی گوی

پاسخ: با تشکر، طبق تصحیح فروغی بیت جا افتاده با تفاوت «چون» به جای «گر» در مصرع اول، اضافه شد.

امید رضا محبی نوشته:

وینت مشکل که من از وی دورم بجای وین عجب تر که من از وی دورم
و
فهم سخن چون نکند مستمع بجای فهم سخن چون نکند مدعی
نسخه مرحوم فروغی

حامد ارسطو نوشته:

بَعَلَبَک یا بِعَلَبَک نام شهریست در شام، مرکب از دو کلمه؛ بعل نام صنمی (بُتی) است و بک نام شخصی که این شهر را بنیان نهاده.نام قدیمی اَن هلیو پلیس است چون مقر پرستش خورشید بوده و معبد ژوپیتر و هلیو پلیس را یکی از پادشاهان مستبد در اَنجا بنا نهاده است.

ناشناس نوشته:

کلمه “چند” در خط اول جا افتاده است.

در جامع بعلبک وقتی کلمه ای چند همی گفتم…

روفیا نوشته:

راستی بچه ها
یک سوال!
آیا متکلم همان وراج خودمان است؟

شمس شیرازی نوشته:

متکلم سخندان است ، سخن پرداز
وراج بسیار دروغ گوینده است بر وزن فعال صیغه مبالغه
مانند کفاش و حراف و بقال و…..

و چه زیباست: دوران باخبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور. ای کاش با خبران نزدیک و بی بصران دور میبودند.

روفیا نوشته:

اوه
راستی؟!
سپاسگزارم.
نمیدانم چرا خیال کردم متکلم یعنی بسیار سخندان!!
غلط نکنم به خاطر تشدیدش بوده است!
و اگر بدانید فکرم تا کجاها که نرفت…
با خود گفتم اگر بسیار سخندان است لاجرم زمان بسیاری را صرف کسب دانش سخندانی کرده، پس بدون شک زمان چندانی برای آزمودن ادعاهایش نداشته،
پس چه بسا که ادعاهایش لاف و گزافی بیش نباشد بنابراین در اصل همان وراج است لیکن از نوع محترمش!
عجب اسب چموشی است این ذهن آدمی!!

نیما نوشته:

با سلام خدمت دوستان فرهیخته عزیز، حقیر بهره ای از دانش ادبیان ندارم، و رشته تحصیلی ام چیز دیگریست اما آیا قوت طبع از متکلم مجوی برای این نیست که مستمع فهم سخن نمی کند، به عبارتی مفهوم مخالف مستمع بر سر ذوق آورد صاحب سخن را، زیرا سعدی دارد راجع به خودش صحبت میکند و به نظر حقیر متکلم اینجا به معنی گوینده است.سعدی میگوید چون مخاطب فهم سخن نمی کند معارف الهی از درونم نمی جوشد ، او تشنه نیست که به به او آب بدهم.

م نوشته:

در آن بیت معروف دوست نزدیک تر از من به من است در ادامه: وینت مشکل که من از وی دورم ……….. نه «این عجب تر»
چون در همۀ نسخ معتبر وینت مشکل یعنی امری عجیب

وحید نوشته:

امروز به مناسبتی یاد این حکایت گلستان وبویژه ایه نحن نقرب الیه من حبل الورید افتادم بی اختیارمنقلب شدم روح سعدی علیه الرحمه شاد

کانال رسمی گنجور در تلگرام