گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۹

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 

آورده‌اند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی

بر آورند غلامان او درخت از بیخ

به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد

زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » آوردند که حاکمی عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

اسدالله طباطبائی نوشته:

در بیت دوم بجای بر باید به بیاید:
زنند لشگریانش هزار مرغ بسیخ.

نوشین نوشته:

تو نسخه من هست و به مزید هرکس بدین غایت رسیده

تهماسب ری نوشته:

به نیم بیضه که سلطان ستم روا دارد
کشند لشکریانش هزار مرغ به سیخ.

نیم- بیضه نام پرندۀ بسیار کوچکی ست.

مزدا نوشته:

بیضه بهمعنای تخم مرغ است.

مزدا نوشته:

بیضه به معنی تخم مرغ است.

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز بیضه تخم است ، خواه مرغ و خواه غیر آن . خایه هم گویند .
حقیر از هر بهانه ای فرمایشات شمس تبریزی را به خاطر می آورد و اینک یکی از سخنان ایشان که در مناقب العارفین احمد افلاکی مندرج است و از آنجا گویا به مقالات شمس رفته است را تقدیم دوستدارانش می کنم : [ نقل به مضمون ]
” در خردکی پدر را گفتم حکایت من و تو حکایت آن خایۀ بط باشد که زیر مرغ خانگی نهادند ، چون جوجه مرغکان سر از تخم به در آوردند همه به سوی جوی آب رفته نوک بر آن نهادند ، اما جوجۀ بط به دل دریا زد . حال اگر تو از منی و من از تو درآ در این دریا ورنه برو برِ مرغان خانگی . پدرم گفت با دوست چنین کنی با دشمن چه کنی ”
…………..
حقیر دفتر و کتاب در اختیار ندارم و از خوف آن که مبادا خطا کنم نوشتم نقل به مضمون ، ولی به احتمال زیاد مطابق متن است آنچه عرض شد .

سعید نوشته:

جالب اینکه با اینهمه نشانه و برهان در ادبیات و تاریخ که بر دادگری و عدالت پیشگی خسرو یکم انوشیروان گواهی میدهند و از اینروی نام او نماد دادگری شده، و سعدی به تنهایی چندین بار از او به بزرگی یاد کرده (ازجمله این حکایت و حکایت پیشین و در بوستان…)، برخی ایران ستیز بیگانه پرست به هر ریسمان پوسیده ای چنگ میزنند که اینها همه دروغ است و …(از چپی ها گرفته تا آن معلم کذا و کذا که میشناسید)

امین کیخا نوشته:

با درود به سعید بزرگوار . خسرو انوشیروان مهماندار ۷ حکیم گریخته از حکومت روم بوده است که از بیدارد یولیانوس فرمانروای روم به ایران آمده بودند . انوشیروان در این مدت از این حکیم های فرزانه پرسش هایی می پرسد که از دانش پزشکی تا فلسفه و علوم انسانی را در بر می گیرد نوع و کلاس پرسش ها نشاندهنده سطح هوشمندی و درجه دانایی آن شهمرد می باشد . به نگاه من او حکیم فرزاسته ( کاملی ) نیست ولی برای آن زمان پرسش ها از هوشمندی و تیز بینی ویژه ای برخوردار هستند و البته سنجیدن دانایی آن زمان با امروز بسیار کاری باریک بینانه و دشوار است . در برابر گویا مزذکیان برخورد انوشیروان بسیار سختگیرانه بوده است که آنرا هم تاریخ گواهی میدهد .

کانال رسمی گنجور در تلگرام