گنجور

غزل ۲۳۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند

هزار فتنه به هر گوشه‌ای برانگیزند

چگونه انس نگیرند با تو آدمیان

که از لطافت خوی تو وحش نگریزند

چنان که در رخ خوبان حلال نیست نظر

حلال نیست که از تو نظر بپرهیزند

غلام آن سر و پایم که از لطافت و حسن

به سر سزاست که پیشش به پای برخیزند

تو قدر خویش ندانی ز دردمندان پرس

کز اشتیاق جمالت چه اشک می‌ریزند

قرار عقل برفت و مجال صبر نماند

که چشم و زلف تو از حد برون دلاویزند

مرا مگوی نصیحت که پارسایی و عشق

دو خصلتند که با یک دگر نیامیزند

رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی

که شرط نیست که با زورمند بستیزند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

خدانکنه سعدی بخواد از کسی تعریف کنه… یعنی طرف بعد از اینکه بفهمه این شعر درباره ی اون سروده شده… ادعای حکومت بر عالم و آدم نکنه جای شکر داره… بس که دلنواز و دلرباست این شعر…چقدر عالی… چقدر زیبا و شور انگیز از مقصود تعریف کرده…
غلام آن سر و پایم که از لطافت و حسن
به سر سزاست که پیشش به پای برخیزند

تو قدر خویش ندانی ز دردمندان پرس
کز اشتیاق جمالت چه اشک می‌ریزند
فدای خاک پاکت سعدی…

هیچ نوشته:

در مصرع دوم بیت دوم به کلمه “وحش” مشکوکم ، بنظرم “وحوش ” درست میاد
بدلایل زیر
اول آنکه وحش فرد است و نگریزند جمع لذا تناسبی نیست
دوم آنکه کلمه “آدمیان ” در مصرع اول بیت دوم که باز اتفاقا باز جمع است مقارنتی با “وحش ” ندارد
سوم آنکه کلمه وحش حس روان بودن را در شعر و مخاطب میکاهد

هیچ نوشته:

در مصرع دوم بیت دوم به کلمه “وحش” مشکوکم ، بنظرم “وحوش ” درست میاد
بدلایل زیر
اول آنکه وحش فرد است و نگریزند جمع لذا تناسبی نیست
دوم آنکه کلمه “آدمیان ” در مصرع اول بیت دوم که باز اتفاقا جمع است مقارنتی با “وحش ” ندارد
سوم آنکه کلمه وحش حس روان بودن را در شعر و مخاطب میکاهد

کانال رسمی گنجور در تلگرام