گنجور

حکایت روزه در حال طفولیت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت
 

به طفلی درم رغبت روزه خاست

ندانستمی چپ کدام است و راست

یکی عابد از پارسایان کوی

همی شستن آموختم دست و روی

که بسم الله اول به سنت بگوی

دوم نیت آور، سوم کف بشوی

پس آنگه دهن شوی و بینی سه بار

مناخر به انگشت کوچک بخار

به سبابه دندان پیشین بمال

که نهی است در روزه بعد از زوال

وز آن پس سه مشت آب بر روی زن

ز رستنگه موی سر تا ذقن

دگر دستها تا به مرفق بشوی

ز تسبیح و ذکر آنچه دانی بگوی

دگر مسح سر، بعد از آن غسل پای

همین است و ختمش به نام خدای

کس از من نداند در این شیوه به

نبینی که فرتوت شد پیر ده؟

بگفتند با دهخدای آنچه گفت

فرستاد پیغامش اندر نهفت

که ای زشت کردار زیبا سخن

نخست آنچه گویی به مردم بکن

نه مسواک در روزه گفتی خطاست

بنی آدم مرده خوردن رواست؟

دهن گو ز ناگفتنیها نخست

بشوی ای که از خوردنیها بشست

کسی را که نام آمد اندر میان

به نیکوترین نام و نعتش بخوان

چو همواره گویی که مردم خرند

مبر ظن که نامت چو مردم برند

چنان گوی سیرت به کوی اندرم

که گفتن توانی به روی اندرم

وگر شرمت از دیدهٔ ناظرست

نه ای بی‌بصر، غیب دان حاضرست؟

نیاید همی شرمت از خویشتن

کز او فارغ و شرم داری ز من؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آریایی فر نوشته:

درود ممنونم از دست اندر کاران گنجور
ولی کاشکی اعراب گذاری می کردید

بهروز نوشته:

سلام
باتشکر از دوستان فرهنگ دوست و ادب پرور گنجور
معنی این بیت چیست?
چنان گوی سیرت به کوی اندرم
که گفتن توانی به روی اندرم

مهناز ، س نوشته:

گرامی بهروز
چنان گوی ، سیرت ، به کوی اندرم
که گفتن توانی به روی اندرم
در این منطقه ای که من هستم از اخلاق چنان دم بزن که همان را رو در روی من بتوانی بگویی
گمان میکنم منظور شاعر این است که در خفا و در غیاب من چیزی بگو که جرأت گفتنش را در روی من داشته باشی
مانا باشی

نادر.. نوشته:

سلام بهروز عزیز.. به گمانم:
سیرتم را به کوی اندر چنان گوی…
در غیابم در مورد من آنگونه سخن گوی که بتوانی همانگونه در مقابلم از من بگویی..

کانال رسمی گنجور در تلگرام