بخش ۳۱ - صبای کاشانی
و هُوَ ملک الشعرا و سلطان البلغا، افصح المتأخرین و المعاصرین فتحعلی خان. آن جناب از اعیان و اشراف شهر مذکور بود و مدتی در شیراز راحت نمود. در بدو جلوس میمنت مأنوس پادشاه فریدون جاه المستظهر به الطاف الاله حضرت شاهنشاه صاحبقران و خدیو ممالک ایران فتحعلی شاه متخلص به خاقان به وسیلهٔ قصاید غرّا و مدایح زیبا ازندمای محفل سلطانی و از امرای حضرت خاقانی گردید و روزگاری نیز به حکومت قم و کاشان گذرانید. بعد از آن استعفا جسته و به ملتزمین رکاب نصرت مآب پیوسته. در سفر و حضرت به مراحم بی پایان سلطانی مفتخر آمد. کتاب مستطاب شهنشاه نامه را به نام نامی و اسم سامی حضرت شهریاری به اتمام رسانیده و مورد عواطف بی کران خسروی گردید. دیگرباره ادهم خامهاش به وادی سخن پویان و طوطی ناطقهاش مثنوی گویان شده، خداوند نامه را از آغاز به انجام رسانید. گوش و گردن عروس روزگار را پُر دُرّ شاهوار ساخت و آخر در سنهٔ لوای عزیمت به سفر آخرت برافراخت. قرب هفتصد سال است که چنین سخن گستری در گیتی نیامده و سالهاست کسی دم از همسری وی نزده. جمعی از ارباب انصاف مثنوی وی را بر مثنوی حکیم فردوسی ترجیح نهند. غرض، ملک الشّعرای بالاستحقاق این عده بوده. فقیر را به قوت طبع و پختگی اشعار آن جناب کمال اعتقاد است. مثنویات و دیوان ایشان زیارت شده است. چون مثنویات آن جناب دور از سیاق این کتاب و گنجایش دریا در قطرهای ناصواب است از ایراد آنها معذور، چند بیتی بر سبیل تیمّن و تبرّک از قصیدهای که در افتتاح دیوان فصاحت بنیان مرقوم ودر توحید گفته است بابرخی از اشعار مثنوی موسوم به گلشن صبا که در نصیحت سفته است، قلمی گردید:
مِنْقصایده فی التّوحید
تعالی اللّه خداوند جهاندار جهان آرا
کزو شد آشکارا گل ز خار و گوهر از خارا
مُرصّع کرد بر چرخ زَبَرجد گوهر انجُم
معلق کرد بر خاک مطبق گنبد مینا
پریشان کرد در بستان مطرا طرّهٔ سنبل
فروزان کرد در گلشن منور چهرهٔ رعنا
ز فضلش شاهد شام آمده با طرّهٔ تیره
ز فیضش بانوی بام آمده با غرّهٔ غرّا
ز حکمش چشمهٔ موسی روان از خارهٔ محکم
ز امرش ناقهٔ صالح عیان از صخرهٔ صما
ز سوزان نار بهر پور آزر پرورد گلشن
ز بی بر نخل بهر دخت عمران آورد خرما
ز بحر قدرتش گردون گردان یک صدف باشد
در آن از اختر و انجم هزاران لؤلؤ لالا
همه کافر ولی آتش فروز خرمن مؤمن
همه نادان ولی سرمایه سوز آتش دانا
کند چون در زلیخا جلوه یوسف را کند حیران
شود چون ظاهر ازیوسف زلیخاراکند رسوا
فکنده پرتوی از خویشتن برنوگل سوری
نهاده جلوهای از خویش در سروسهی بالا
عنا دل را از آن آمد فغان و ناله و زاری
قماری را ازین باشد خروش و شیون و غوغا
غرض،معشوقوعاشقاوستعشقیخودبهخودنازد
لباسی در میان شخص سلام و هیأت سلما
چنین گویند هشیاران که مدهوشند در یزدان
که الحق زین سخن بادا بر ایشان مرحبا و اهلا
که ذات او بود دریا و موجودات امواجش
ولی گرنیک بینی نیست موجودی بجزدریا
مِنْمثنوی گلشن صبا فی التّوحید
به نام خداوند هوش آفرین
دو گوش نصیحت نیوش آفرین
که بی چشم و گوش است و زو چشم و گوش
یکی راست بین و یکی حق نیوش
فرازندهٔ کاخ گردان سپهر
فروزندهٔ چهر تابنده مهر
نگارندهٔ پیکر از خاک و آب
برآرندهٔ گوهر از آفتاب
و له فِی النصیحة و الموعظة و الحکمة
مشو غافل از روزگار دو رنگ
که کس را نماند به گیتی درنگ
به بازیچه بس اختر تابناک
برآر و به گردون در آرد به خاک
تو چون طفلی و آسمانت چو مهد
قضا جنبش مهد را بسته عهد
جلاجل مه و آفتابت کند
وز آن جنبش آخر به خوابت کند
اگر داری از سنگ و آهن روان
بفرسایی از گردش آسمان
اگر سنگی آن آهن سنگخاست
وگر آهنی سنگ آهن رباست
کسانی که جان را قوی خواستند
به طاعت تن ناتوان کاستند
به هر انجمن گفت پرداخته گوی
سخنهای شایستهٔ پخته گوی
چو زن پیکر خود میارا به رنگ
که بر مرد رنگ زنان است ننگ
ز افتادگی مرد آزاده باش
چو آزادگی خواهی افتاده باش
چو بالید بر خویش طاووس نر
شد او را مگس ران سرانجام پر
حقار از حقارت به جایی رسید
که از پرِّ خود فرّ دیهیم دید
گرانی و سختی مکن ای پسر
که از سنگ و آهن نهای سختتر
کند سوده و نرم بازو و چنگ
هم از آهن آهن هم از سنگ سنگ
چو باد وزان و چو آب روان
به جوهر سبک باش و نرم ای جوان
نه مر باد در چنبری بایدی
نه مر آب را هاونی سایدی
خور و خواب و شاهد به اندازه جوی
بجز راه پیوند یاران مپوی
در بیان نصیحت لقمان حکیم مر فرزند خود را و سؤال فرزندو جواب پدر و تأویل سخنان
شنیدم که لقمان پسر را ز مهر
به اندرز فرمود کای خوب چهر
مخور لقمه جز خسروانی خورش
که تن یابدت زان خورش پرورش
مجو کام جز از بت نوشخنند
میارام جز در دواج پرند
به هر خطّهای خانه بنیاد کن
وزان خاطرِ دوستان شاد کن
بگفت ای پدر پند ممکن سرای
بگفت ای پسر سوی معنی گرای
چنان لقمه بر خویشتن گیرتنگ
که گردد به کامت چو شکر شرنگ
ز وصل پری باش چندان بری
که در دیده دیوت نماید پری
به راحت مخسب آن قدر تا توان
که خارت شود زیر تن پرنیان
بدان گونه کن جای در هر دلی
که هر جا روی باشدت منزلی
گرفتم به گردون برآید سرت
درآید سر چرخ در چنبرت
شود آشکار آهن از صلب کوه
هم از آن شود کوه آهن ستوه
ز سنگ حدید آتش آمد پدید
هم از آن گدازند سنگ و حدید
میفروز در خرمن کس شرار
که هم در تو گیرد به پایان کار
ز نیکو نکویی ز بد بد رسد
به هر کس رسد هرچه از خود رسد
گریزندهای چون نشیند به پای
گزاینده سگ باز گردد به جای
کسی کو درافتد بر افتادهای
ز سگ بدترش دان گر آزادهای
گر آزاده مردی چو آزادگان
حذر کن ز آزار افتادگان
و له ایضاً تمثیل در ستایش عقل و کیاست و نکوهش شغل و ریاست
سلیمی یکی مار رنگین به کف
ولیکن نه تیر قضا را هدف
برون رنگ رنگ و درون پر شرنگ
خط و خال او چون عروسان شنگ
بر آن غافلی کرد ناگه نگاه
خط و خال آن مار بردش ز راه
برافشاند بس بدرهٔ زر و سیم
گرفت آن گزاینده مار از سلیم
سپارنده جان بر سلامت ببرد
ستاننده از زخم آن، جان سپرد
ریاست همان مار رنگین شمار
گزایندهٔ جان ناهوشیار
خداوندی و ده خدایی مجوی
ز امر خدایی جدایی مجوی
زمان را سر آرد سرانجام دهر
به شهروزه گوی و بر شاه شهر
بر ایوان کسری حکیمی نگاشت
کزین کاخ باید گذشت و گذاشت
اگر هوشمندی و فرزانهای
بناکن به ملک بقا خانهای
در دردمندی ز خود شاد کن
به لطفی یکی خانه آباد کن
شنیدم یکی عارف پاک دل
به عالم نپرداخت کاخی ز گل
که چون زیر خاک آخرین منزل است
چه حاجت به کاخی کز آب و گل است
چراغی نیفروخت گیتی به مهر
که آخر نیندود دودش به چهر
نیفشاند تخمی کشاورز دهر
که ندرود بنیادش از داس قهر
زدایندهٔ هسی است آسمان
به پایان تنت را خورد بی گمان
اگر زنگی این توده خاکستر است
وگر آهنی زنگ آهن خور است
حکایت نوح و تجرّد آن حضرت
شنیدم یکی عارف سالخورد
در آن دم که روشن روان میسپرد
تن عورش از تابش آفتاب
چو موم اندر آتش چو شکر در آب
یکی گفتش ای پیر دیرینه روز
تن از تابش آفتابت بسوز
نبستی چرا در سرای سپنج
سپنجی سرایی پی دفع رنج
بنالید و گفتا درین روز کم
گر آسایش از سایه نبود چه غم
شنیدم که از گردش روزگار
به گیتی فزون داشت سال از هزار
بزرگان چنین از جهان رستهاند
نه چون ما دل اندر جهان بستهاند
چو صاحبدلان بر جهان دل منه
به بیهوده گل بر سر گل منه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: فتحعلی خان، مشهور به خاقان، شاعر بزرگ و معروفی در ایران بود که به عنوان ملک الشعرای زمان خود شناخته میشد. او از اشراف شهر شیراز بود و مدت زمانی را در آنجا زندگی کرد. با شروع سلطنت فتحعلی شاه، او با نوشتن قصاید و مدایح زیبا به دربار راه پیدا کرد و مدتی حکومت قم و کاشان را بر عهده داشت. او پس از استعفا به خدمت در رکاب شاه مشغول شد و کتابی به نام شهنشاه نامه نوشت که مورد توجه و محبت شاه قرار گرفت.
سخنان و اشعار او به قدری زیبا و عمیق بود که برخی از شاعران معاصر او را بالاتر از حکیم فردوسی میدانستند. اشعار او شامل مثنویاتی است که با قوت طبع و پختگی سروده شدهاند و در کتابهای ادبی محبوب هستند. او با نشانههای بلاغت و حکمت در آثارش به نصیحت و پندآموزی پرداخته است و شخصیتهای مختلفی را در آثارش معرفی میکند.
از اشعار او دو نمونه در توحید و نصیحت ارائه شده که نشاندهنده عمق تفکر و دقت نظر او در زندگی و آموزههای اخلاقی است. در نهایت، او دلبسته به عشق و معشوقی است که در آثارش تجلی یافته و بر اهمیت عقل و هوش در زندگی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: او ملک شعرای عصر خود و سلطان بلاغت است، که در میان شاعران معاصر و پس از خود، به عنوان افصحترین شناخته میشود. این شخصیت از بزرگان و اشراف شهر خود بود و مدتی را در شیراز زندگی کرد. در آغاز سلطنت فریدون، با الطاف شاهنشاه فتحعلی شاه، که خود را خاقان مینامید، با سرودن قصاید زیبا و ستایشهای دلنشین، به محفل سلطنتی راه یافت و مقام بلندی در میان وکلای دربار کسب کرد. او همچنین مدتی در حکومت قم و کاشان خدمت کرد، سپس از آن منصب کنارهگیری کرد و به جمع یاران پادشاه پیوست. در سفرهای خود مورد محبتهای فراوان شاه قرار گرفت. او کتاب ارزشمندی تحت عنوان "شهنشاه نامه" را به نام این شاه بزرگ به پایان رسانید و مورد توجه و محبتهای بیپایان او قرار گرفت. پس از آن، اشعارش به سرودن مثنوی ادامه داد و به کمک قلم خود، درهای بلاغت را گشود. او آثارش را به گونهای نوشت که گویی عروس روزگار را با جواهرات میآراست. پس از گذشت نزدیک به هفتصد سال، هنوز شاعری به این وسعت در دنیا ظهور نکرده و تاکنون کسی جرأت نکرده است با او مقایسه کند. برخی از صاحبنظران، مثنویهای او را بر آثار حکیم فردوسی ترجیح میدهند. در واقع، او به حق عنوان "ملک شعرای" را دارد و به توانایی و کیفیت اشعارش اعتقاد کامل دارم. اگرچه مثنویهای او از موضوع این کتاب دور است، اما نویدبخش و مبارک است که به ذکر چند بیت از قصیدهای که در آغاز دیوانش نوشته است، پرداخته شود، به همراه برخی از اشعارش در مثنوی معروف به "گلشن صبا" که در آن به نصیحت پرداخته است.
هوش مصنوعی: خداوند متعال، که مالک و مدیر جهان است، باعث زیباییهای آن شده است. از وجود تیرگیها و مشکلات، گلهای زیبایی میروید و از سنگها و سختیها، جواهرات ارزشمندی پدید میآید.
هوش مصنوعی: در آسمان، ستارهها را چون الماسهای درخشان به زیبایی جا داده و گنبد مینا را با زمین همتراز کرده است.
هوش مصنوعی: در باغ مسحور کننده، موی بلند و زیبای یک دختر خوشریخت توجه مرا به خود جلب کرد و چهرهی زیبا و درخشان او روشنایی خاصی به گلزار بخشید.
هوش مصنوعی: از لطف و بزرگواری او، دختری زیبا با موهای تیره در شب نمایان شده و بانویی با زیبایی و شکوه، از هدیههای او به آسمان آمده است.
هوش مصنوعی: از فرمان الهی، چشمهای مانند چشمهٔ موسی به جوش آمد و از سنگ محکم جاری شد. همچنین از دستور او، شتر صالح به وضوح از دل صخرهای خارج شد.
هوش مصنوعی: از آتش سوزان نار، آزر فرزندش را پرورش میدهد و در باغ گل، نخل بیثمر برای دختر عمران خرما میآورد.
هوش مصنوعی: از دریای قدرت او، آسمان مانند یک صدف است و در درون آن هزاران مروارید زیبا از ستارهها و اجرام آسمانی وجود دارد.
هوش مصنوعی: همهی افرادی که ایمان ندارند، اما کسی که به حقیقت ایمان دارد، مانند آتشی است که خرمن مؤمنان را میسوزاند. و همهی آنها که نادان هستند، ولی آتش دانش، سرمایه و دارایی را از بین میبرد.
هوش مصنوعی: زمانی که زلیخا زیبایی یوسف را میبیند، حیرت زده میشود و به حالتی دچار میشود که خود را در معرض رسوایی قرار میدهد.
هوش مصنوعی: نور و درخششی از وجود خود را بر روی گل سرخ افکنده است و تماشا و زیبایی از خود را در سرو بلند نشان داده است.
هوش مصنوعی: عشق و احساس عمیق موجب شده است که دل به شدت ناله و cry کند و این درد و رنجی که دل تجرب میکند، به نوعی نشاندهندهی شور و غوغای وجود اوست.
هوش مصنوعی: هدف، معشوق و عاشق اوست که عشقی بهطور ذاتی و طبیعی در دل خود دارد. این عشق همانند لباسی است که بر تن شخصی در سلام و احترام به معشوق قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: هشیاران میگویند که کسانی که تحت تأثیر قرار گرفتهاند، همه چیز را به خداوند نسبت میدهند. به راستی، این سخن شایسته تحسین و خوشامدگویی است.
هوش مصنوعی: ذات او مانند دریاست و موجودات گویی امواج آن هستند. اما اگر بهخوبی نگاه کنی، هیچ موجودی جز دریا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به نام خداوندی که آفرینندهی عقل و هوش است، دو گوش خود را برای شنیدن نصیحت آماده کن.
هوش مصنوعی: کسی که نه چشم دارد و نه گوش، یکباره روشنبینی و شنیدن حقیقت دارد، اما دیگری نمیتواند این درک را پیدا کند.
هوش مصنوعی: کسی که آسمان را به شکل کاخی زیبا برپاکرده است، همچنین اوست که چهرهاش مانند خورشید درخشان است.
هوش مصنوعی: آفرینندهٔ جسد انسانی از خاک و آب، و خالق بهترین ویژگیها از نور خورشید.
هوش مصنوعی: آگاه باش که روزگار متحول و فریبنده است و هیچکس نمیتواند در این دنیا برای همیشه درنگ کند یا به تعویق بیاندازد.
هوش مصنوعی: به ستارهای درخشان تبدیل شو و آن را به آسمان بفرست، تا در زمین به یادگار بماند.
هوش مصنوعی: تو همچون کودکی هستی و آسمانت همانند گهواره سرنوشت است، که در آن جنبش و حرکت گهواره در قالب یک پیمان محدود شده است.
هوش مصنوعی: ماه و خورشید با درخشش خود تو را مجذوب میکنند و در نهایت این حرکت آرامش را به خواب میآورد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از قدرت و استحکام خود استفاده کنی، به راحتی میتوانی با چرخش جهان کنار بیایی.
هوش مصنوعی: اگر سنگی باشد که در جستجوی آهن است، آهن هم به سوی سنگ کشش دارد.
هوش مصنوعی: افرادی که به دنبال قوت و توانایی در روح و جان خود بودند، از قدرت جسمانی و تن ناتوان خود چشمپوشی کردند و به اطاعت و پیروی از آن پرداختند.
هوش مصنوعی: در هر جمعی باید سخنانی مناسب و سنجیده بگویی.
هوش مصنوعی: هرگز خود را به رنگ و ظاهری که برای زنان مناسب است در نیاور، زیرا این کار برای مردان زشت و ناپسند است.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال رهایی و آزادگی هستی، باید در زندگی فروتن و با افتادگی باشی.
هوش مصنوعی: زمانی که طاووس نر به خودش میبالد و به زیباییاش افتخار میکند، در نهایت مگسی به سراغش میآید و بر روی او نشسته و وجودش را تحت تأثیر قرار میدهد. این نشاندهنده این است که هر کسی، به هر میزان که به خود ببالد، ممکن است تحت تأثیر و مزاحمت چیزهای کوچک یا ناچیز قرار گیرد.
هوش مصنوعی: حقارت به جایی رسید که از سرِ خود، تاج برتری را دید.
هوش مصنوعی: ای پسر، در سختیها و مشکلات زندگی به خود فشار نیاور و خود را در برابر چالشها مقاومتر از آنچه که هستی ندان. تو از سنگ و آهن، که سختیشان بارز است، نیز نرمتر و لطیفتری.
هوش مصنوعی: دست و چنگال نرم و انعطافپذیر مانند آهن است و این نشان میدهد که حتی مواد سخت و محکم هم با لطافت و نرمی میتوانند کارایی داشته باشند.
هوش مصنوعی: ای جوان، همانند باد که به آرامی میوزد و مانند آب که به راحتی جاری میشود، سبک و نرم باش.
هوش مصنوعی: نه باد را میتوان در چنبرهای محصور کرد و نه آب را میتوان در هاون گرفت.
هوش مصنوعی: نوشیدن، خوابیدن و لذت بردن به اندازه یک جوی آب هستند؛ اما جز راه ارتباط و دوستی با یاران، به چیز دیگری نپرداز.
هوش مصنوعی: شنیدم که لقمان به خاطر محبتش به پسرش نصیحتی کرد و گفت: ای فرزند نیکو ترکیب!
هوش مصنوعی: خودت را با هر غذایی سیر نکن، فقط از غذاهایی بخور که تو را مانند یک پادشاه بزرگ و پرورش یابنده بار آورد و به تو شخصیت و ارزش دهد.
هوش مصنوعی: از معشوق خود جز خوشی و لذت نخواهم، و هیچ تکیهگاهی جز در آغوش دلبر ندارم.
هوش مصنوعی: در هر منطقهای خانهای بساز و به این ترتیب دل دوستانت را شاد کن.
هوش مصنوعی: ای پدر، نصیحت کن، زیرا ممکن است سرای زندگی را بهتر بفهمیم. و ای پسر، به معنای حقیقی آنچه میگویی توجه کن.
هوش مصنوعی: چنان لقمهای بردار که آنقدر شیرین و لذتبخش باشد که طعمش مانند شکر در دهانت احساس شود.
هوش مصنوعی: به اندازهای از وصال معشوق بهرهمند باش که در نظر دیگران همچون یک پری به نظر بیایی.
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، در آرامش بمان و به خود فشار نیاور، زیرا ممکن است در نهایت زیر بار مشکلات و فشارها له شوی.
هوش مصنوعی: به طوری رفتار کن که در دل هر کسی جایی داشته باشی، تا هر جا که بروی، مانند خانهای برای تو باشد.
هوش مصنوعی: من میگویم اگر سر تو به آسمان برسد، سر چرخ (سرنوشت) هم در دستان تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: آهن از دل کوه خارج میشود و همین باعث میشود که کوه به مرور زمان ضعیف و سست شود.
هوش مصنوعی: از سنگ آهن آتش به وجود آمد و همان آتش باعث ذوب شدن سنگ و آهن میشود.
هوش مصنوعی: هرگز در زندگی خود با کسی دشمنی نکن، زیرا ممکن است آن فرد در آینده بر تو چیره شود و به پیامدهای بدی دچار شوی.
هوش مصنوعی: وقتی انسان به خوبی رفتار کند، خوبیها به او بازمیگردد و وقتی بدی کند، بدیها نصیبش میشود. هر چیزی که از درون خود فرد ناشی شود، عاقبت به خود او خواهد رسید.
هوش مصنوعی: هر که از مسئولیت و چالشها بگریزد، وقتی به زمین نشیند و آرام بگیرد، دوباره مجبور خواهد شد به وضعیتی که از آن فرار کرده، برگردد.
هوش مصنوعی: هر کسی که بر سر کسی که زمینخوردهای میآید، بدتر از یک سگ است، حتی اگر خود را آزاد و بزرگوار بداند.
هوش مصنوعی: اگر مردی آزاده هستی مانند آزادگان، از آزار به دیگران و به ویژه کسانی که در زحمت و رنج هستند، پرهیز کن.
هوش مصنوعی: سلیمی، یک مار رنگی را در دست دارد، اما نتوانسته به هدفی که تقدیر تعیین کرده است، برسد.
هوش مصنوعی: ظاهر او پر از رنگ و زیبایی است، ولی درونش پر از تلخی و درد. نقش و نگارهای او مانند زینتبخشهای عروسان میدرخشد.
هوش مصنوعی: ناگهان با نگاهی به خط و خال آن مَار، او را از راهش منحرف کرد و غافل ساخت.
هوش مصنوعی: آن شخص که از سلیم (خیرخواه) چیزهای گرانبهایی مثل طلا و نقره را دریافت کرد، در واقع در حال باختن از دست آن کسی است که مانند ماری در حال گزیدن است.
هوش مصنوعی: کسی که جانش را به سلامت میسپرد، در واقع از زخمهایش رنج میبرد و جانش را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: ریاست مانند ماری زیبا و جذاب است که میتواند به راحتی جان افرادی را که بیتوجه و ناآگاه هستند، بگیرد.
هوش مصنوعی: به دنبال خداوند اصلی باش و از تلاش برای دستیابی به مقام خدایی دوری کن. جدایی از خواست و اراده الهی را ترک کن.
هوش مصنوعی: زمان بالاخره سر خواهد آمد و در روزگار مشخصی، به شاه و مرئوسان او خواهد گفت.
هوش مصنوعی: بر دیواره کاخ کسری، حکیمی نوشته است که از این کاخ باید گذشت و آن را ترک کرد.
هوش مصنوعی: اگر با خردمندی و دانایی، میخواهی در سرای جاودانگی خانهای بسازی، باید تلاش و تدبیر کنی.
هوش مصنوعی: در هنگام رنج و سختی، با لطف و محبت خود، دل کسی را شاد کن و به او امید و آرامش بده.
هوش مصنوعی: شنیدم که یکی از عارفان با دل پاک به دنیای مادّی اهمیت نداد و زندگیاش را در نعمتهای ظاهری نگذرانید، بلکه به سادگی و زهد در دنیای گلگونه و زیبای خود میزیست.
هوش مصنوعی: زندگی نهایتاً به پایان میرسد و ما در نهایت به زیر خاک خواهیم رفت، پس نیازی نیست دربارهی زندگی و کاخی که از خاک ساخته شده، نگرانی داشته باشیم.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ چراغی به عشق فروخته نمیشود، چرا که در نهایت دود آن به چهره آدمی خواهد آمد.
هوش مصنوعی: کشاورز زمان دانهای نمیافشاند مگر اینکه پایهاش از خشم روزگار نلرزد.
هوش مصنوعی: آسمان، که به عنوان خالق و زایندهٔ هر چیزی شناخته میشود، در پایان عمر تو بیتردید بر تو غلبه خواهد کرد.
هوش مصنوعی: اگر این توده خاکستر زنگ زده باشد، ممکن است از آهنی باشد که دچار زنگزدگی شده است.
هوش مصنوعی: شنیدم که یک عارف پیر در آن لحظهای که روحش را به آرامی ترک میکرد، سخن میگفت.
هوش مصنوعی: تن او همچون موم در اثر تابش آفتاب نرم و ذوب میشود، مانند شکر که در آب حل میگردد.
هوش مصنوعی: کس دیگری به پیر کهن سال گفت: ای پیر، روزی که از تابش خورشید بر تن انسان تافته میشود، بسوز.
هوش مصنوعی: چرا در خانهٔ رنج و ناراحتی، به دنبال کاستن از درد و مشکل نیستی؟
هوش مصنوعی: در این روزهای سخت، اگر هم آرامشی در سایه وجود نداشته باشد، ناراحت نباشید و غم نخورید.
هوش مصنوعی: شنیدهام که روزگار به طرزی حیرتانگیز از هزار سال بیشتر میگذرد و به حرکت ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: بزرگان از دنیا جدا شدهاند، اما ما همچنان دل و فکرمان درگیر دنیا و مسائل آن است.
هوش مصنوعی: اگر اهل دل و آگاهان را در دنیا ببینی، دل خود را به چیزهای بیهوده واگذار نکن و مانند کسی نباش که بیهوده بر گلها گلی بگذارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.