دل زودباورم را به کرشمه ای ربودی
چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی
بهم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی
من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم
تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی
ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری
خجل از تو چشمه، ای چشم رهی
چشم رهی که زنده رودی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دل زودباور خود و عشق خود به معشوق صحبت میکند. او احساس میکند که عشقش روزبهروز بیشتر شده، اما معشوق از او دور میشود. شاعر به وفاداری خود اشاره میکند و از معشوق میپرسد چرا از او میرود، در حالی که او همیشه به او وفادار بوده است. او در درون خود پر از خروش و عواطف است، اما از زبان خود چیزی نمیگوید. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر او بر زندگیاش اشاره میکند و آن را با چشمه و جویبار مقایسه میکند.
هوش مصنوعی: دل حساس و زودباورم را با یک نگاه و اشاره به دست آوردی، اما وقتی که خواستههای ما بیشتر شد، تو هم به خواستههای خودت افزودی.
هوش مصنوعی: ما به هم نزدیک شدیم، اما تو از ما دور شدی. من و دلم همانطور که بودیم باقیماندیم، اما تو دیگر آن کسی نیستی که قبلاً بودی.
هوش مصنوعی: من از این موضوع احساس پشیمانی میکنم که تو را در زندگی خود تجربه نکردم، اما چرا از من دوری میکنی در حالی که وفاداریام را سنجیدهای؟
هوش مصنوعی: درونم پر از التهاب و هیجان است، اما از زبانم صدایی بیرون نمیآید. نه داستانی برای گفتن دارم و نه شکایتی برای بیان کردن.
هوش مصنوعی: ای اشک جاری، تو به چمن زندگی حیات و شادابی میبخشی. چشمهای که از تو میریزد، حتی رود را شرمنده میکند. ای چشمی که به دنبال راه هستی.
هوش مصنوعی: چشمی که به سمت یک جریان زنده و پرتحرک مینگرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صفت خدای داری چو به سینهای درآیی
لمعان طور سینا تو ز سینه وانمایی
صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی
همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی
صفت شراب داری تو به مجلسی که باشی
[...]
صنما چرا نقاب از رخ خود نمیگشائی
زکه رخ نهفته داری زچه رو نمینمائی
برخت چو کس نگاهی نفکند غیر دیده
چه شوی نهان ز دیده که ت عین دیده بانی
چو دل از منی و مائی نگذشت شد عیانش
[...]
چو بگشت کویت آیم به بهانه رخ بپوشی
چو روم ملول از آن در، ز در، دگر در آیی
گرهی ززلف بگشا و بکش زرخ نقابی
بنمای در دل شب بخلایق آفتابی
دو جهان حجاب نبود بمیان ما و معشوق
تو گمان کنی رقیبا که میان ما حجابی
نه خوی است برفشانده بعذار آتشینت
[...]
ملک الملوک فضلم به فضیلت معانی
ز من و زمان گرفته به مثال آسمانی
نفس بلند صوتم جرس بلند صیتم
قلمِ جهان نوردم علم جهان ستانی
سر همتم رسیده به کلاه کیقبادی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.