گنجور

 
رفیق اصفهانی

در صفاهان که ساحت پاکش

خوش‌ترین بقعهٔ جهان آمد

تا چهل سال با نهایت فقر

عرض خود را نگاهبان آمد

با بد و نیک کرد آمد و رفت

وین چنین رفت و آن چنان آمد

که نه در دیده ای سبک گردید

که نه بر خاطری گران آمد

که نگفته به هیچ خانه شتافت

که نخوانده به هیچ خوان آمد

لیک از شیوه هیچ سود نکرد

کش زیان بر سر زیان آمد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

ملکا، جشن مهرگان آمد

جشن شاهان و خسروان آمد

خز به جای ملحم و خرگاه

بدل باغ و بوستان آمد

مورد به جای سوسن آمد باز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
عبدالقادر گیلانی

وقت مستی بلبلان آمد

گوییا گل به بوستان آمد

بلبل آنجا خموش و حاضر باش

بشنو این سِر که در میان آمد

مجلسِ عاشقانِ مستِ خدا

[...]

نظامی

پای بیگانه در میان آمد

شورشی تازه در جهان آمد

عطار

کارم از عشق تو به جان آمد

دلم از درد در فغان آمد

تا می عشق تو چشید دلم

از بد و نیک بر کران آمد

از سر نام و ننگ و روی و ریا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه