رخت ای ماهرخ، ماهست، ماه دلفریب اما
قدت ای سرو قد، سرو است، سرو جامه زیب اما
به درد دوری و داغ جدائی چند گه خواهم
شکیب و صبر گیرم پیش، کو صبر و شکیب اما
طبیبان چاره ی هر درد می دانند، می دانم
من بیچاره را دردیست در دل، از طبیب اما
بود تا چند وصل او برای غیر و من یارب
وصال خویش و هجر غیر خواهم عنقریب اما
همیشه حسرت وصلم به دل بود و نبود آخر
بجز حسرت، نصیب این دل حسرت نصیب اما
تو بی من گر خوشی ای رشک سرو و گل خوشت باشد
بود خوش سرو و گل با قمری و با عندلیب اما
رفیق از جور یارم نیست افغان نالم و گریم
شب و روز از جفای غیر و بیداد رقیب اما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از زیبایی معشوق خود که به ماه و سرو تشبیه شده، سخن میگوید و از درد دوری و جدایی رنج میبرد. او به صبر و شکیبایی اشاره میکند اما میداند که این درد برای او درمانی ندارد. شاعر حسرت وصل را در دل خود حس میکند و میخواهد هر چه زودتر به وصال محبوبش برسد. او میگوید که اگر محبوبش بدون او خوشحال باشد، این خوشحالی از نظر او بیمعنی است و یادآور درد دوری است. در نهایت، شاعر از رنج و زجر عاطفی ناشی از بیوفایی معشوق و غم جدایی میگوید.
هوش مصنوعی: لباس و زیبایی تو همچون ماه است که دلربا و جذاب است، اما قامت تو مانند سرو است که قد بلندی و زیبایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: در دل دوری و اندوه جدایی، چه مدت میتوانم صبر کنم و تحمل داشته باشم؟ اما صبر و تحمل کجا هستند؟
هوش مصنوعی: پزشکان برای هر دردی درمانی پیدا میکنند، اما من میدانم که در دل من دردی وجود دارد که از دست طبیب هم کارساز نیست.
هوش مصنوعی: تا کی باید وصل او را برای دیگران تحمل کنم؟ ای پروردگار، من تنها آرزوی وصال خود را دارم و از دوری دیگران به زودی خسته خواهم شد.
هوش مصنوعی: همواره در دل حسرت رسیدن به معشوق بود و در نهایت هیچ چیز جز همین حسرت برای این دل باقی نماند. حسرتی که نصیب من شده است.
هوش مصنوعی: اگر تو بدون من خوشبختی و شاد باشی، همانند سرو و گل میشوی، اما آنها نیز زمانی زیبا و خوشبو هستند که با بلبل و پرندههای خوشصدا همراه باشند.
هوش مصنوعی: دوست من به خاطر ظلمی که به من شده، هیچ صدایی از درد و غم من نمیشنود. من شب و روز به خاطر بدیهای دیگران و بیمهری رقبا، ناله و گریه میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به بزمم دوش یار آمد به همراه رقیب اما
شبی با او بسر بردم ز وصلش بینصیب اما
مرا بی او شکیبایی چه میفرمائی ای همدم
شکیب آمد علاج هجر دانم کو شکیب اما
ز هر عاشق رموز عشق مشنو سر عشق گل
[...]
نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب اما
رقیب از وصل او هم باد یارب بی نصیب اما
همین نه در چمن مرغ چمن را جاست گاهی هم
گرفتار شکنج دام گردد عندلیب اما
دوای درد خود را از طبیبان هر کسی جوید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.