گنجور

 
رفیق اصفهانی

دور شد از یکدگر دور ز جانان من

جان من از جسم من جسم من از جان من

داغ تو و درد تو هست مرا خوش که هست

مرهم من داغ تو درد تو درمان من

از غم دلبر دلم خون شد و آن خون همه

از مژه ی خونفشان ریخت بدامان من

چاک گریبان من هر که ببیند کند

چاک گریبان خود همچو گریبان من

سیل سرشکم گذشت از سر افلاک کو

نوح که تا بنگرد موجه ی طوفان من

وای بر اهل حساب گر بدرازی رفیق

روز قیامت بود چون شب هجران من

 
 
نسکبان اندروید
عطار

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من

زلف تو در‌هم شکست توبه و پیمان من

بی‌تو دل و جان من سیر شد از جان و دل

جان و دل من تویی‌، ای دل و ای جان من

چون گهر اشک من راه نظر چست بست

[...]

حکیم نزاری

باد صبا هر نفس تازه کند جان من

کز نفسش می دمد بوی گلستان من

بس که به سر بر زدم دست به زاری نماند

بلبل شوریده را طاقت دستان من

فصل ریاحین و من حبس به زندان تن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
ناصر بجه‌ای

از لب جانان من زنده دل و جان من

زنده دل و جان من از لب جانان من

این دل حیران من عاشق شیدای توست

عاشق شیدای توست این دل حیران من

مایه ایمان من کفر سر زلف توست

[...]

حافظ

دلبر و جانان من برد دل و جان من

برد دل و جان من دلبر و جانان من

از لب جانان من زنده شود جان من

زنده شود جان من از لب جانان من

روضه ی رضوان من خاک سر کوی دوست

[...]

بلند اقبال

چشمه حیوان من شد لب جانان من

شد لب جانان من چشمه حیوان من

شد رخ جانان من شمع شبستان من

شمع شبستان من شد رخ جانان من

برد دل وجان من از نگهی چشم تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه