به عالم حاصلی جز غم ندارم
ولی یک جو غم از عالم ندارم
بجز غم در جهان همدم ندارم
ندارم خاطر خرم ندارم
چنان خو کرده ام با غم که کو غم (؟)
و گر غم هم نباشد غم ندارم
کسی کابم زند بر آتش دل
به غیر از دیده ی پرنم ندارم
بهر جورم که خواهی امتحان کن
که من در صبر پای کم ندارم
ازان خوبا جفا کردم که هرگز
وفا چشم از بنی آدم ندارم
من و جام دمادم زآنکه بی جام
امید زیستن یکدم ندارم
به دل بس داغ دارم لیک در دل
رفیق اندیشه مرهم ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان غم و اندوه شاعر از فقدان و بیوفایی یار میپردازد. شاعر در آن شبها و روزهایی را که به تنهایی و غم میگذرانید، به یاد میآورد و از دردهای ناشی از جدایی و طالع نامناسب خود ناله میکند. او با وجود امید در دلش، در کنج نومیدی به سر میبرد و احساس میکند که نمیتواند از گریه کردن خودداری کند. شاعر به یاد یار خود و زیباییهای او در باغ میافتد و به همین خاطر اشک میریزد. این شعر تأکید بر حسرت و غربت عاطفی دارد و نشاندهنده عمق احساسات شاعر است.
هوش مصنوعی: در دنیای موجود فقط غم و اندوه را تجربه کردهام، اما با این حال، یک ذره از غم هم از این دنیا ندارم.
هوش مصنوعی: به جز اندوه، هیچ همراه و همنشینی در این دنیا ندارم. خوشحالی و آرامش قلبی نیز برایم محال است.
هوش مصنوعی: من آنقدر با غم و اندوه عادت کردهام که اگر هم غمی نباشد، دیگر حس نمیکنم که غمی وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس جز چشمان گریان من نیست که بر آتش دل من آهی بزند.
هوش مصنوعی: هر طور که میخواهی آزمایش کن، چون من در صبوری هیچ کم و کاستی ندارم.
هوش مصنوعی: من از زیباییها بیوفایی کردم، زیرا هرگز انتظاری از انسانها ندارم.
هوش مصنوعی: من و لیوان شراب همیشه در حال نوشیدنیم، زیرا بدون آن حتی یک لحظه هم نمیتوانم به زندگی ادامه دهم.
هوش مصنوعی: در دل خود درد و غم زیادی احساس میکنم، اما برای تسکین دردهای دوست و رفیقم هیچ راهحلی ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر مویی سر عالم ندارم
چه عالم چون سر خود هم ندارم
چنان گم گشتهام از خویش رفته
که گویی عمر جز یک دم ندارم
ندارم دل بسی جستم دلم باز
[...]
امید راحت از عالم ندارم
اگر شادیست ورغم هم ندارم
اگر افزون شود خرّم نگردم
وگر نقصان کند ماتم ندارم
همه عالم دمست و این عجبتر
[...]
اگر صد چون تومیرد غم ندارم
که سر گردان و عاشق کم ندارم
به دوران وصالت غم ندارم
به ریش هجر تو مرهم ندارم
مسلمانان به درد روز هجران
گرفتارم ولی همدم ندارم
که گوید حال زارم با تو هم باد
[...]
که یاری روز و شب جز غم ندارم
به غیر از خون دل همدم ندارم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.