جلوه که آن تازه جوان می کند
غارت عقل و دل و جان می کند
گفتمش آن تو ندارد کسی
این همه ناز از پی آن می کند
راه دلم غمزه زنان می زند
صید دلم جلوه کنان می کند
جور و جفا بین که برین نا توان
جور و جفا تا بتوان می کند
جور به عاشق همه خوبان کنند
لیک نه چندین که فلان می کند
سرخی خونی که نهان می خورم
زردی رخساره عیان می کند
گوید ازین پس به رفیق این همه
می نکنم جور و همان می کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به دوری از محبوب و دوستانش میپردازد. او از نوشتهها و نامهها صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه کلمات بر روی کاغذ نتوانستهاند غم و اشتیاق او را به تصویر بکشند. شاعر به یعقوب و یوسف اشاره میکند و احساس افسردگی ناشی از جدایی را بیان میکند. او همچنین از عدم خوشیاش در روزگار خود مینالد و انتظاری طولانی را توصیف میکند که بر روی کاغذ سفید نشسته است. در نهایت، شاعر میگوید که حتی نوشتن نام عزیزان نیز بر روی کاغذ کار دشواری است، زیرا فاصله و جدایی باعث فوت امید در این ارتباطات میشود.
هوش مصنوعی: آن جوان زیبا با جذابیتهایش، عقل و احساسات را به طرز عجیبی تحت تأثیر قرار میدهد و همه چیز را تسخیر میکند.
هوش مصنوعی: به او گفتم که هیچ کس به اندازه تو اینقدر خود را لوس و نازک نارنجی نمیکند و چرا برای کسی که این همه ناز میکند، به دنبال چنین توجهی هستی.
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی عشق و زیبایی است و به سوی محبوبی میرود که با ناز و ادا میتازد و دل من را با جلوههایش تسخیر میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که ظلم و بیعدالتی تا زمانی که فرد قادر به تحمل آن باشد وجود خواهد داشت و در جایی که قدرت تحمل تمام شود، این ظلمها به چالش کشیده خواهد شد.
هوش مصنوعی: سختیها و ناملایمات بر عاشق به دست زیبا رویان مگیرند، اما نه به اندازهای که فلان شخص میکند.
هوش مصنوعی: خونی که درونم پنهان است، سرخیاش در چهرهام به وضوح نمایان میشود.
هوش مصنوعی: میگوید از این به بعد به رفیق من دیگر صفایی نخواهم داد و او هم همین کار را با من خواهد کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشق توام داغ چنان میکند
کآتش سوزنده فغان میکند
بر دل من چون دل آتش بسوخت
بر سر من اشکفشان میکند
درنگر آخر که ز سوز دلم
[...]
حاکمِ ظالم، به سِنانِ قلم
دزدیِ بیتیروکمان میکند
گَلّهی ما را، گِلِه از گرگ نیست
اینهمه بیداد، شَبان میکند
آنکه زیان میرسد از وی به خَلق
[...]
بلبل شوریده فغان میکند
شکوه ز آشوب جهان میکند
دامن گل گشته ز دستش رها
ناله و فریاد و امان میکند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.