جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال » بخش ۳ - نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندان: نسخه کونین را دیباچه اوست - جمله عالم مفلسند و خواجه اوست
اقبال لاهوری » اسرار خودی » بخش ۵ - در بیان اینکه خودی از عشق و محبت استحکام می پذیرد: «نسخهٔ کونین را دیباچه اوست - جمله عالم بندگان و خواجه اوست»
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال » بخش ۱۱ - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطاب: «کیف یأتی النظم لی و القافیه - بعد ما ضاعت اصول العافیه
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۵ - بیان آنک آنچ بیان کرده میشود صورت قصه است وانگه آن صورتیست کی در خورد این صورت گیرانست و درخورد آینهٔ تصویر ایشان و از قدوسیتی کی حقیقت این قصه راست نطق را ازین تنزیل شرم میآید و از خجالت سر و ریش و قلم گم میکند و العاقل یکفیه الاشاره: کیف یاتی النظم لی والقافیه - بعد ما ضاعت اصول العافیه
جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال » بخش ۱۱ - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطاب: قافیه اندیشم و دلدار من - گویدم مندیش جز دیدار من »
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی: قافیهاندیشم و دلدار من - گویدم مندیش جز دیدار من
جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۱ - در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظاهر کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاست: نکو رو تاب مستوری ندارد - ببندی در ز روزن سر برآرد
ایرج میرزا » مثنویها » عارف نامه » بخش ۴: «پری رو تابِ مستوری ندارد - در ار بندی سر از روزن درآرد»
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴: دور ازان لب جان یکی نالان نی است - «بشنو از نی چون حکایت میکند»
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز: بشنو این نی چون شکایت میکند - از جداییها حکایت میکند
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۴: زان لب همچون شکر مانده جدا - «از جداییها شکایت میکند»
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز: بشنو این نی چون شکایت میکند - از جداییها حکایت میکند