اَمیر گِنِهْ تِهْ وَرْشُومِّهْ مِنْ اینْشَهْرْ دَرْ
کَهُو دِلْ کَهُو جُومِهْرِهْ بَیْرِهْ آذَرْ
مِجیکِ جٰادُو آسٰا، سَنُونِهْ مَگِرْ
کِهْ مِهْ کِشْتِنِ وَرْ، هٰا کِرْدی بِرٰابِرْ؟
فِرْدٰا عَرِصٰاتْ شُومِّهْ بِهْ دٰاوَرِ دَرْ
چٰاکْ زَمِّهْ شِهْ جُومِهْرِهْ زِپٰایْ تٰا سَرْ
مِرِهْ پِرْسِنْ اینْ شَهْرْ کیِهْ تِهْ دِلٰازَرْ
گوُهِرْ گِمِّهْ، گُوهِرْ گِمِّهْ، گِمِّهْ گُوهِرْ
ته طرّه کان نمکه، فتنهی شهر
جلای ماه دارنه و سوزش آذرْ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
امیر میگوید: به خاطر (از کنار) تو از این شهر بیرون میروم / دل کبود و پیراهن کبود را آتش میزنم (آتش بگیرد)
مژگان جادوگر تو مگر سنان (سرنیزه) است / که برای کشتنم در برابرم گرفتهای؟
فردای رستاخیز در صحرای محشر به درگاه داور میروم / و جامهام را از پای تا سر چاک میزنم
اگر از من بپرسند، در این شهر دل آزار تو کیست؟ / میگویم گهر است، میگویم گهر است، میگویم گوهر
طرّهی زلف تو کان نمک و فتنهانگیز شهر است / درخشندگی ماه و سوزش آتش را دارد
هوش مصنوعی: در این شهر بیدرد، دلتنگی و غم همواره وجود دارد.
هوش مصنوعی: عزیزم، تو به چه کاری مشغولی که به من توجه نمیکنی؟ وقتی من در دل خود بذر عشق را کاشتهام، تو چرا بیاعتنا هستی؟
هوش مصنوعی: فردا در میدانهای وحشت، تو را با چگونگی زمینهایی که زیر پاهایت است، درگیر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: در این شهر، کسی از دل ما خبر ندارد. گوهر گمشدهای در دل داریم که کسی از آن بیخبر است. گویای حالی است که در جستجوی عشق و احساساتی عمیق هستیم، ولی آنچه درون ماست، پنهان و ناشناخته مانده است.
هوش مصنوعی: موهای زیبا و جذاب شخصی مانند رنگ نمک است، که توجه همه را جلب میکند و همچون تجلی ماه در دل شهر و گرمای آتش را به همراه دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.