چی شاهی رُوزبیهْ که منْمَتمهْ همراتهْ
نثارْ کردمهْ زلفْ رهْ پچاپچاته
احتیاجْ نیه مهْ جانهْ یارْ، اینهاته
بسیارْ خَریمهْ نازِ گرُونْبهٰا ته
بَکوشْتْ مرهْ مشکینْ کَمنْ تٰا به تٰا ته
بَکوشتهْ مرهْ مَسْته چشِ اَدا ته
صَدْ خُوبونْ شهْ سَرْ هُونیا ته به پٰاته
خوبی هَمینهْ، کَمْ نَوُوئه بَفاتهْ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
چه روز بزرگ و شاهانهای بود که به همراه تو گام میزدم / و گل پامچال را نثار زلف تو میکردم
ای یار جانی من، اینها مورد نیاز تو نیست / ناز و غمزهی تو را به بهای گزاف میخرم
کمند زلف تار به تار تو مرا کشته است / غمزه و ادای چشم مست تو مرا کشته است
دهها نفر از خوبان سر به پای تو نهادهاند / خوبی همین است که وفای تو کاسته نشود
هوش مصنوعی: کاش میتوانستم بگویم که چه زیبایی را در چهرهات میبینم، و چگونه به خاطر تو جانم را فدای زلفهایت کردهام که مثل راز و رمز در گوشم نجوا میکنند.
هوش مصنوعی: احتیاج به یار نیازی نیست، زیرا این نیازها بسیار موقتی و بیاهمیت هستند.
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش، در دل شب مشکلات را تحمل کن تا به آرامش برسی. همیشه با چشمان باز و هوشمند، به دورنگری و جوانب مختلف توجه کن.
هوش مصنوعی: اگر خوبان سرزمین تو را خوب بشناسند، هیچ کمبودی در تو نخواهند دید و در هر حال زیباییهایت را خواهند دید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.