گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

گفتم که درین غمم بنگذاری تو

خود غم بفزودیم به سر باری تو

وین از همه سخت تر که میزارم من

وز زاری من فراغتی داری تو

اوحدی

دل کیست؟ که او طلب کند یاری تو

یا تن ندهد به محنت و خواری تو؟

پرسیده‌ای احوال دلم دوش وزان

جان می‌آید به عذر دلداری تو

شیخ بهایی

زاهد نکند گنه، که قهاری تو

ما غرق گناهیم، که غفاری تو

او قهارت خواند و ما غفارت

آیا به کدام نام، خوش داری تو؟

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه