گنجور

غزل شمارهٔ ۸۷۲

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی

وی بر سمن از سنبل تر غالیه سایی

میدان که: سر ما و نشان قدم تست

در کوی تو هر جا که سری بینی و پایی

دوش این دل من خانهٔ عشق تو همی کند

و امروز دگر باره بنا کرد سرایی

بی‌واسطه روزی هوس دیدن ما کن

کندر دل ما جز هوست نیست هوایی

یک روز به زلف تو در آویزم و رفتم

شک نیست که باشد سر این رشته به جایی

دی منکر ما را هوس پرده دری بود

پنداشت که بتوان زدن این پرده به تایی

آن کس که درین واقعه عذرم نپذیرد

بر سینه نخوردست مگر تیر بلایی

من گردن تسلیم به شمشیر سپردم

از دوست کجا روی بپیچم به قفایی؟

زان تخم وفا بهره چه معنی که ندیدیم

نیکی و بدی را چو پدیدست جزایی

برگشتنت، ای اوحدی، از یار خطا بود

دل بر نتوان داشت ز ترکی به خطایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام