گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل من خستهٔ یاریست بی‌تو

تنم در قید بیماریست بی‌تو

مرا گوییکه: بی‌من جان همی ده

کرا خود غیر ازین کاریست بی‌تو؟

ترا در سر دلازاریست بی‌من

مرا با خود دلازاریست بی‌تو

تو فخری میکنی بر من، چه حاجت؟

مرا از خویش خود عاریست بی‌تو

دلی را شاد پنداری تو، زنهار!

مپندار این که پنداریست بی‌تو

فضای هفت کشور بر دو چشمم

ز غم چون چاره دیواریست بی‌تو

هر آن گل کز گلستانی بر آید

به چشم اوحدی خاریست بی‌تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام