گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

درین لشکر، که می‌بینی، سواری نیست غیر از تو

کسی دیگر درین عالم به کاری نیست غیر از تو

هر آن کس را که میدانی شماری برگرفت از خود

ولی زینها کسی خود در شماری نیست غیر از تو

درون پرده‌ای، لیکن چو از ما پرده برگیرد

غم عشق تو ما را، پرده‌داری نیست غیر از تو

اگر غیری نظر بازی کند با صورت دیگر

مرا منظور در آفاق، باری، نیست غیر از تو

به روز خستگی خواهند مردم یاری از یاران

من دلخسته را امروز یاری نیست غیر از تو

چو غم دادی به غم خواران، نیابد کرد تقصیری

که در غم، عاشقان را غم‌گساری نیست غیر از تو

سگ تست اوحدی، جانا، نگاهی کن به حال او

کزین نخجیرگاه او را شکاری نیست غیر از تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام