چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من
زان سبب شادی نمیگردد به گرد کار من
اشک چشمم سر دل یک یک به رخها بر نبشت
گوییا با اشک بیرون میرود اسرار من
رخت ازین شهرم به صحرا برد میباید که شب
مردم اندر زحمتند از نالهٔ بسیار من
گر نه آب چشم سیلانگیز من مانع شود
هر شبی شهری بسوزد آه آتشبار من
همچو یاقوتست اشکم، تا خیال لعل او
آشنایی میکند با دیدهٔ بیدار من
من ز تیمارش چنان گشتم که نتوان گفت و او
خود نمیپرسد که: حالت چیست؟ ای بیمار من
ز اوحدی هجران او کوتاه کردی دست زود
گر به گوش او رسیدی نالههای زار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمانگیز شاعر است که نشان میدهد وقتی یار او غمگین است، او خوشحال میشود و این مسئله باعث میشود که شاعر نتواند در کارهایش شادی کند. چشمان او پر از اشک است و هر قطره اشک به نوعی راز دلش را فاش میکند. شاعر، از درد و نالههایش در شبها و زحمتهایی که متحمل میشود، سخن میگوید و در نهایت، از بیتوجهی یار نسبت به حالش و دوری از او ابراز نارضایتی میکند. احساس هجران و غم در این شعر به وضوح حس میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که یارم مرا غمگین میبیند، شادی میکند، اما این شادی تنها به خاطر غم من نیست و واقعاً به خاطر حال من خوشحال نمیشود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که اشکهای من به گونهای بر روی صورتها حکایت میکند و گویا با این اشکها رازهای من به بیرون میآید.
هوش مصنوعی: من اینجا را ترک میکنم و به دشت میروم، زیرا شبها مردم در زحمت و ناراحتی هستند از نالههای زیاد من.
هوش مصنوعی: اگر اشکهای من مانند سیل نمیآمد، هر شب یک شهر به آتش میکشیدم.
هوش مصنوعی: اشک من مانند یاقوت میدرخشد، زمانی که یاد او به ذهنم میآید و چشم بیدارم را آشنا میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر پرستاری و محبت او به حالتی افتادهام که وصفاش دشوار است و او خود نیز از من نمیپرسد که حال و روزم چگونه است. ای عزیز من!
هوش مصنوعی: اگر دست از هجران او برداشتی و به او نزدیک شدی، نالههای دردناک من را خواهی شنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مجلس سامیّ مجد الدّینی ای کان هنر
چونی از رنج و صداع و زحمت بسیار من
چون ز من هرگز ندید آزار طبع نازکت
بی سبب شاید که جوید طبع تو ازار من؟
تو به دفع کار من مشغول و من فارغ که خود
[...]
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من
خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست
ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من
هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است
[...]
بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من
از خدای خود نترسد چون کند آزار من
سر ز تقوی پا ز مسجد دست از طاعت کشم
تا شود آن نامسلمان راضی از اطوار من
کوشم اندر معصیت چندان که گردم کشتنی
[...]
چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من
پسته خندان شود لب بسته از گفتار من
دامن فکر من است از دامن گل پاکتر
چشم شبنم می پرد در حسرت گلزار من
چون صدف دریادلان را باز می ماند دهن
[...]
اشک نبود این که می بارم ز روز تار من
روز اختر می شمارد چشم اختر بار من
من پریشان و پریشان دوستم بر تارکم
از پریشانی کند جاطره دستار من
بس که شب تابم ز آه گرم این ویرانه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.