گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا ندانی ز جسم و جان مردن

پیش آن رخ کجا توان مردن؟

عاشقی چیست؟ زنده بودن فاش

وآنگه از عشق او نهان مردن

از برون جهان نشاید مرد

در جهان باید از جهان مردن

هیچ دانی حیات باقی چیست؟

پیش آن خاک آستان مردن

اهل یاریست، یار، در غم او

سهل کاریست هر زمان مردن

بوسه‌ای زان دهن بخواهم خواست

که نشاید به رایگان مردن

اوحدی، دل به دیگری مسپار

تا نباید چو دیگران مردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام