گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم

آبای انجم فلکی را نبیره‌ایم

هر نقد را که از ازل آمد به کام گیر

هر فیض را که تا ابد آمد پذیره‌ایم

در پنج رکن متفق‌الاصل چاره‌گر

بر چار سکن متفق‌الفرع چیره‌ایم

مستوفیان مال بقا را خزینه‌دار

قانونیان طب بقا را ذخیره‌ایم

ای مدعی، مکن تو ندانسته طرح ما

که اکسیر و اصلان قدم را خمیره‌ایم

گر کرده‌ای تجارت هندوستان عشق

دانی که: ما متاع کدامین جزیره‌ایم؟

از اتفاق غیبت ده روزه باک نیست

کانجا ز حاضران بزرگ حظیره‌ایم

آنجا مکرمیم چو سقلاب و زنجبیل

هر چند در دیار تو کرمان و زیره‌ایم

لاف « بلی» زدیم وز روز الست باز

بر یک نهاد و یک صفت و یک و تیره‌ایم

ما را ز شهر تا که برون برده‌اند رخت

گه خواجه‌ایم در ده و گاهی امیره‌ایم

دوری ز کوی دوست گناهی کبیره بود

اکنون به شست و شوی گناه کبیره‌ایم

روزی به چرخ جوش برآرد فقاع جان

زین خم سر گرفته، که در وی چو شیره‌ایم

با اوحدی معاشرت روح قدسیان

نشگفت ازان، که ما همه از یک عشیره‌ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام