گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به غم خویش چنان شیفته کردی بازم

کز خیال تو به خود نیز نمی‌پردازم

هر که از نالهٔ شبگیر من آگاه شود

هیچ شک نیست که چون روز بداند رازم

گفته بودی: خبری ده، که ز هجرم چونی؟

آن چنانم که ببینی و ندانی بازم

عهد کردی که: نسوزی به غم خویش مرا

هیچ غم نیست، تو می‌سوز، که من میسازم

بعد ازین با رخ خوب تو نظر خواهم باخت

گو: همه شهر بدانند که: شاهد بازم

آن چنان بر دل من ناز تو خوش می‌آید

که حلالت نکنم گر نکشی از نازم

اگر از دام خودم نیز خلاصی بخشی

هم به خاک سر کوی تو بود پروازم

اوحدی گر نه چو پروانه بسوزد روزی

پیش روی تو چو شمعش به شبی بگدازم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برگ سبز » شمارهٔ ۲۱۵ » (همایون) (۰۸:۵۶ - ۱۱:۴۳) نوازندگان: پرویز یاحقی (‎ویولن) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: در غم خود چنان شیفته کردی بازم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

اجرای ساز و آواز این شعر در برنامه برگ سبر شماره ۲۱۵ با صدای استاد بزرگ قوامی

کانال رسمی گنجور در تلگرام