گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۴

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غافل چرایی؟ جانا، ز دردم

رحمت کن آخر بر روی زردم

خونم بریزی هر روز، چون من

داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟

در دام حسنت جز دم ندیدم

وز خوان عشقت جز خون نخوردم

نقش غمم چون بر دل نوشتی

من نامهٔ خود در می‌نوردم

خاک نسیمت گردم به زاری

باشد که آرد پیش تو گردم

ای باد مشکین، گر می‌توانی

بویی بیاور زان باغ وردم

تا دیدهٔ من دید آن صنم را

گر اوحدی را، دیدم نه مردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام