ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
اختیار اولین یارست و کردیم اختیار
هر زمان مهری و پیوندی نباشد سودمند
هر زمان عهدی و پیمانی نیاید سازگار
سر یکی داریم و دریک تن نمیباید دو سر
دل یکی داریم و در یکدل نمیگنجد دو یار
دل چه باشد؟ عشق میباید که باشد بر مزید
سر چه باشد؟ مهر میباید که باشد برقرار
ای نصیحت کن، ملامت چند و چند؟ از دست تو
صد گریبان پاره کردم، دستم از دامن بدار
گر تو هم در سینه داری غیرتی، رشکی ببر
ور تو هم در دیده داری حیرتی اشکم ببار
عاشقم، گر عاشقی شوریده بینی در گذر
بیدلم، گر بیدلی آشفته بینی در گذار
دامنم را چون تهی دیدی ز گل، خاری منه
دلبرم را چون بری دیدی ز من، خوارم مدار
اوحدی، از یار هر جایی چه نالی بیش ازین؟
با تو میگفتم که: این کارت نمیآید به کار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ عشق و ارتباط عمیق با معشوق صحبت میکند و تأکید دارد که در عشق حقیقی تنها باید به یک یار تکیه کرد. او به تمایز میان عشق و مهر واقعی و شرطهای پیشنیاز برای یک رابطهٔ پایدار میپردازد. شاعر از چالشهای احساسی و عذابی که در غیاب معشوق به سر میبرد، شکایت میکند و همچنین نارضایتی خود را از نصیحتهای دیگران بیان میکند. او به عشق ورزیدن و وفاداری به یار اول تأکید میکند و بر لزوم درک متقابل و تواضع بین معشوق و عاشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از یار میخواهد که در قضاوتش نسبت به او و رابطهشان با دقت بیشتری برخورد کند.
هوش مصنوعی: ما به جز یار خود، هیچ کس دیگری را برنمیگزینیم؛ چون تنها یار واقعی، همان یار اول ما است و ما برای دوستی، او را انتخاب کردیم.
هوش مصنوعی: هر زمان که محبت و ارتباطی وجود نداشته باشد، هیچ فایدهای ندارد و هر زمانی که عهد و پیمانی بسته نشود، مناسب نیست و به هم نمیخورد.
هوش مصنوعی: ما یک سر داریم و در یک بدن نمیتوانیم دو سر داشته باشیم. دل ما یکی است و در یک دل نمیتوانیم دو یار داشته باشیم.
هوش مصنوعی: دل باید عشق باشد، و عشق باید افزوده و بیشتر شود. سر (فکر و اندیشه) هم باید مهر و محبت باشد که پایدار و ثابت بماند.
هوش مصنوعی: ای نصیحتگر، چقدر باید سرزنش کنی؟ دیگر از تو忍یت ندارم و به خاطر تو بسیاری از پیراهنهایم را پاره کردهام، پس دستت را از دامن من بردار.
هوش مصنوعی: اگر تو نیز در دل خود نسبت به من حس غیرت و حسادت داری، آن را بروز بده و اگر از دیدن حال من حیرت کردهای، اشکهایم را بر زمین بریز.
هوش مصنوعی: من عاشق هستم؛ اگر در گذر تو، عاشق شیدایی ببینی، بدان که من بیدل هستم و اگر در گذرت، بیدلی آشفته ببینی، این خود من هستم.
هوش مصنوعی: وقتی که دامنم را خالی از گل مشاهده کردی، مرا با خاری نرنجان. و زمانی که مرا بیدل و زار دیدی، حرمت و ارزش مرا کم نکن.
هوش مصنوعی: اوحدی از یارش میپرسد که چرا بیش از این از او شکایت میکند، زیرا پیش از این به او گفته بود که رفتار او مناسب نیست و برایش مشکلساز شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.