لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
اوحدی

ای غم عشق تو یار غار ما

جز غمت خود کس نزیبد یار ما

کار ما با غم حوالت کرده‌ای

نی، به این‌ها برنیاید کارما

در ازل جان دل به مهرت داد و این

تا ابد مهریست بر رخسار ما

ما همان اقرار اول می‌کنیم

گر دو گیتی می‌کنند انکار ما

ساقی، از رندان حریفی را بخوان

تا به می بفروشد این دستار ما

می بیار و خرقهٔ ما را بکن

تا ببیند مدعی زنار ما

علم نیک و بد چو جای دیگرست

این تفاوت چیست در پندار ما؟

زاهدان فردا چه گویندار خدای؟

سهل گیرد کار برخمار ما

تا رضای او نباشد، اوحدی

توبه بی‌کارست و استغفار ما

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مولانا

چون دو دل شد موسی اندر کار ما

گاه خصم ماست و گاهی یار ما

اوحدی

ای چراغ چشم توفان بار ما

بیش ازین غافل مباش از کار ما

هر زمانی در به روی ما مبند

گر چه کوته دیده‌ای دیوار ما

شکر آن که خواب می‌گیرد به شب

[...]

کمال خجندی

گر به جستن یافت گشتی یار ما

غیر جویایی نبودی کار ما

گر شدی دیدار او دیدن به خواب

خواب جستی دیده بیدار ما

گر به داغش سینه زخمی یافتی

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

از کرم بنواخت ما را یار ما

لاجرم بالا گرفته کار ما

جان فروشانیم در بازار عشق

تن چه باشد در سر بازار ما

آب چشم ما به هر سو می رود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه