گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۹

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شاهد من در جهان نظیر ندارد

بوی سر زلف او عبیر ندارد

سرو بدین قد خوش خرام نروید

ماه چنان طلعت منیر ندارد

ابروی همچون کمان بسیست ولیکن

هیچ کس آن قامت چو تیر ندارد

مهر، که در حسن پادشاه نجومست

هیات آن روی مستنیر ندارد

طفل چنین در کنار دایهٔ دنیا

مادر دور سپهر پیر ندارد

عنبر سارا بهل، که نافهٔ چینی

نکهت آن زلف همچو قیر ندارد

اوحدی اندر فراق عارض خوبش

چاره به جز ناله و نفیر ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام