لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
اوحدی

آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست

وآنکه مرا می‌کشد در غم خود، آن یکیست

نیست عدو را مجال، با مدد آن جمال

آیت دردش پرست، نسخهٔ درمان یکیست

عاشق و معشوق و عشق، عاقل و معقول و عقل

عالم و معلوم و علم، دین و دل و جان یکیست

آنکه خلیل تو بود وین که حبیب منست

دو بدور ار چه گشت، در همه دوران یکیست

سایه جدا می‌کند صورت هامون ز کوه

ورنه بر آفتاب کوه و بیایان یکیست

گر چه بر آمد نقوش، چشم بخود دار و گوش

سایه‌نشینان پرند، سایه سلطان یکیست

گشت کلام و نطق، مختلف اندر ورق

ورنه خدای بحق، در همه ادیان یکیست

هم به کرامت فزود قدر سلیمان ز دیو

گرنه کرامت بود، دیو و سلیمان یکیست

گرچه به حکم صروف، بر ورق این حروف

پیش و پس آمد نقط ، نقطهٔ ایمان یکیست

از سخن اوحدی نامه تفاوت گرفت

چون که به معنی رسی، آخر و عنوان یکیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

در چمن جان من سرو خرامان یکی ست

نرگس رعناش دو، غنچه خندان یکی ست

گفت به غمزه لبش، جان ده و بوسی ستان

کاش دو صد جان بدی، وه که مرا جان یکی ست

من ز غم گلرخی ژاله فشانم چو اشک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه