اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
»
شمارهٔ ۱۸
در عشق تو دل را نظری افتاده است
وز هجر تو جان را شرری افتاده است
عشق تو که تاج سر سلطانان است
در دست چو مادر پدری افتاده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق معشوق و تأثیر عمیق آن بر دل و جان خود صحبت میکند. عشق او باعث شده که دل به نابودی بیفتد و جانش در آتش هجران بسوزد. همچنین، او عشق معشوق را باارزش و سلطنتی میداند که در دست مانند یک مادر یا پدر قرار گرفته است. به طور کلی، شاعر از احساسات شدید و خاصی که عشق در او ایجاد کرده صحبت میکند.
هوش مصنوعی: دلم در عشق تو دچار حالتی شده و از دوری تو، جانم شعلهور است.
هوش مصنوعی: عشق تو، که برای پادشاهان ارزشمند است، در دست کسی قرار گرفته که همچون مادری برای پدر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.