اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
»
شمارهٔ ۱۰۹
گفتم که ره عشق مگر می دانم
سرگردانم همین قدر می دانم
از غایت سرگشتگی اندر ره تو
من کافرم از پای زسر می دانم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از وضعیت سرگردانی خود در مسیر عشق میگوید و به نوعی بیان میکند که هرچند نمیداند چگونه باید به این راه ادامه دهد، اما از عمق سرگشتگی و حیرتش آگاه است. او احساس میکند که در این مسیر به درجهای از کفر رسیده و تنها چیزی که به وضوح درک میکند، همان حال درهمریختهاش است. عشق او را به جایی رسانده که دیگر به هیچ چیز جز عشق توجهی ندارد و در عین سردرگمی، شفافیتی از احساساتش را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: به او گفتم که آیا راه عشق را میشناسم؟ همین اندازه میدانم که در این مسیر سردرگم هستم.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت گیجی و سرگشتگیام در مسیر تو، احساس میکنم که به درستی نمیتوانم ایمان بیاورم و از همان ابتدا میدانم که در این راه به سرانجامی نخواهم رسید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.