گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مهستی گنجوی

با هر که دلم ز عشق تو راز کند

اول سخن از هجر تو آغاز کند

از ناز دو چشم خود چنان باز کنی

کانده زده لب به خنده‌ای باز کند

خاقانی

چون زاغ سر زلف تو پرواز کند

در باغ رخت به کبر پر باز کند

در باغ تو زان زاغ پرانداز کند

تا بر گل تو بغلطد و ناز کند

اوحدالدین کرمانی

طاووس جمال تو چو پرواز کند

سیمرغ امید جلوه آغاز کند

خوش باش هر آنچ با من امروز کنی

فردا دگری با تو همان باز کند

کمال‌الدین اسماعیل

وقتست که بلبل بگل آواز کند

این لابه در افزاید و آن ناز کند

بلبل بسخن مضاحک آغاز کند

تا گل بشکر خنده دهن باز کند

ابن یمین

خصمت که عناد با تو آغاز کند

چون کوف بود که قصد شهباز کند

آندم که بلندی طلبد دانی چیست

مورست که جان در سر پرواز کند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه