اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
»
شمارهٔ ۲۳۱ - الخوف
دم با که زنم کنون که همدم بنماند
دل ریش شد و امید مرهم بنماند
من خوش به امید وصل او می بودم
اکنون به چه خوش شوم که آن هم بنماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات احساس تنهایی و ناامیدی خود را بیان میکند. او میگوید که اکنون کسی برای هم صحبتی و دلخوشی ندارد و دلش شکسته است. او قبلاً به امید وصال معشوقش خوشحال بود، اما حالا با از دست دادن آن امید، نمیداند با چه چیزی میتواند خوش شود.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که اکنون باید با چه کسی صحبت کنم و همدمی ندارم. دلم شکسته و دیگر امیدی به جبران آن ندارم.
هوش مصنوعی: من همیشه به امید وصل او خوشحال بودم، اما حالا به چه چیزی میتوانم خوش باشم وقتی که آن امید هم دیگر وجود ندارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.