گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

چون پای غم ار ز مجلست بیرونم

از دست غمت چو می در آب و خونم

تو مجلس می نشانده دانم چونی

من غرقه خون نشسته دانی چونم

عطار

آن ماه که از کنار شد بیرونم

در ماتم او کنار شد پر خونم

دوشش دیدم به خواب در،‌خفته به خاک

گفتم: چونی گفت: چه گویم چونم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
اوحدالدین کرمانی

تا با خودم از هر دو جهان بیرونم

چون بی خودم از هر دو جهان افزونم

این حال که هست شرح نتوانم داد

دانم که خوشم ولی ندانم چونم

اهلی شیرازی

ای آنکه ز شوق آهویت مجنونم

درویش توام ز پادشه افزونم

من رند و شرابخواره آسوده ز گنج

یک تنگه اگر مرا بود قارونم

واعظ قزوینی

ای درد تو لیلی دل مجنونم

خرم ز غم تو خاطر محزونم

از بسکه شکفته گل گل، از خار رهت

گویی گل خار است دل پر خونم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه