اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
»
شمارهٔ ۱۲۰
از درد سر خویش ندانم چونم
وز دایرهٔ وجود خود بیرونم
یا رب تو مرا از سر و گردن برهان
کز خود به سری زگردنی افزونم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و مشکلاتش سخن میگوید و احساس میکند که نمیتواند از آنها فرار کند. او در تلاش است تا از وجود خود و بار سنگین آن رهایی یابد و از خداوند درخواست نجات میکند. در حقیقت، او به شدت تحت فشار است و میخواهد از این وضعیت خلاص شود.
هوش مصنوعی: من از درد و رنجی که دارم بیخبرم و نمیدانم چه حالتی دارم. بهگونهای هستم که احساس میکنم از دایره وجود خود بیرون رفتهام.
هوش مصنوعی: ای خدا، مرا از مشکلات و سختیها نجات بده، چرا که بار سنگین تر از خودم را بر دوش دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون پای غم ار ز مجلست بیرونم
از دست غمت چو می در آب و خونم
تو مجلس می نشانده دانم چونی
من غرقه خون نشسته دانی چونم
آن ماه که از کنار شد بیرونم
در ماتم او کنار شد پر خونم
دوشش دیدم به خواب در،خفته به خاک
گفتم: چونی گفت: چه گویم چونم
تا با خودم از هر دو جهان بیرونم
چون بی خودم از هر دو جهان افزونم
این حال که هست شرح نتوانم داد
دانم که خوشم ولی ندانم چونم
ای آنکه ز شوق آهویت مجنونم
درویش توام ز پادشه افزونم
من رند و شرابخواره آسوده ز گنج
یک تنگه اگر مرا بود قارونم
ای درد تو لیلی دل مجنونم
خرم ز غم تو خاطر محزونم
از بسکه شکفته گل گل، از خار رهت
گویی گل خار است دل پر خونم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.