نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را
یک طور دوست دارم بی مهر و مهربان را
غم می کشد عنانم من هم شتاب دارم
از هم دعا بگویند یاران شادمان را
مستانه گر بتازم، عیبم مکن که شوقش
گرمی دهد به مرکب، نرمی دهد عنان را
گفتم به گوش توفیق، ای دشمن مروت
تا کی فراق خرمن این مور ناتوان را
گفتا مروت این است، کز پا در افکنیمش
تا آن که جوید از غیر، وز خود نیابد آن را
آوارگیست رهبر در وادی محبت
توفان بود معلم دریای بی کران را
عرفی به گیتی از خلد آمد که باز گردد
غافل که تازه پرواز گم سازد آشیان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات شاعر نسبت به دوستان و دشمنان است. شاعر میگوید که محبت او به دوستان تنها از روی مهر و تفاهم نیست و نسبت به دشمنان نیز کینهای ندارد. او از غم و رنجی که در دل احساس میکند سخن میگوید و تمایل به شاد بودن یارانش دارد. شاعر از شوق و عشق به محبوبش سخن میگوید و از دوستانش میخواهد که عیب او را به خاطر این شوق نبخشند. همچنین اشاره میکند که مروت واقعی این است که به کسی که نیاز دارد کمک کنیم و از خود خواهی بپرهیزیم. در نهایت، شاعر به آوارگی خود در مسیر عشق و رنجهای آن اشاره میکند و به فهم عمیقتری از زندگی و محبت میرسد.
هوش مصنوعی: من نه دوستی را با محبت میخواهم و نه دشمنی را با کینه. هر دو گروه را بدون عشق و محبت دوست میدارم.
هوش مصنوعی: من به شدت درگیر غم و اندوه هستم، اما همزمان به جلو حرکت میکنم. از دوستان میخواهم برای کسانی که شاد هستند دعا کنند.
هوش مصنوعی: اگر با شوق و هیجان به تاخت بروم، به من عیب نگیر، چرا که عشق او به من قدرت و انگیزه میدهد و نازکی و لطافت را به فرمان به من میآورد.
هوش مصنوعی: به توفیق گفتم، ای دشمن محبت، تا چه زمانی باید دوری و جدایی این مور کوچک را تحمل کنیم و از خرمنش دور بمانیم؟
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که انسان باید با خصوصیات خوب و اخلاقی خود، از تضعیف دیگران بپرهیزد و به جای اینکه به دیگران آسیب برساند، در تلاش باشد تا خود به صحنه بیاید و آنچه را که میخواهد، از درون خود پیدا کند. در واقع، مروت یعنی نیک نفسی و کمک به دیگران به جای زیان رساندن به آنها.
هوش مصنوعی: رنج و سختی دوستی، مانند رهبری است که در دنیای عشق سرگردان شده است و در حقیقت، معلمی است که امواج یک دریا نامتناهی را هدایت میکند.
هوش مصنوعی: شخصی از بهشت به دنیا آمده است، اما غافل از این که دوباره به آن جا برنگردد؛ غافل از این که شاید در حین پرواز، لانهاش را گم کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است
زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند
[...]
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را
تا دل ز من ببردی از ناله شب نخفتم
ای دزد، بشنو آخر فریاد پاسبان را
بگذشت از نهایت بی خوابی من، آری
[...]
گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را
دانم که این دلیری نبود چو تو جبان را
خود چون تو بی بصارت نکند چنین تجارت
زیرا که آن حرارت نبود فسردگان را
ای شیخ گربه زاهد وز بهر نان مجاهد
[...]
ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
تیری که میگشایی، از ما طلب نشان را
آن دم که تیر غمزه، بر بیدلان گشایی
مرغ از هوا در آید، از بهر جان فشان را
من در میان جانت، چون نی کمر ببستم
[...]
از هر که گلبن بینند روی جان را
پنهان کجا توان کرد خورشید آسمانرا
اعیان ثابته هست اسمای حضرت حق
دیدم همه مسماست کردم عیان عیان را
روحی دمید در تن گفت او نفخته فیه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.