گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۴

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد

نشوم کشته در آن شهر که ماتم باشد

خجل آن کشته که چون تیغ کشد غمزهٔ دوست

احتیاجش به دم عیسی مریم باشد

گفت و گوهای حکیمانه نیالاید عشق

واگذارید که این نکته مسلّم باشد

عقل را کرده ام از مغلطه خاموش، بلی

خرقهٔ بی ادبان است که ملزم باشد

عرفی از گریه نیاساید توفان، برخیز

جم و کی نیست که او را غم عالم باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پیرایه یغمایی نوشته:

نادرست:
عقل را کرده ام از مغلطه خاموش، بلی
خرقهٔ بی ادبان است که ملزم باشد

درست :
عقل را کرده ام از مغلطه خاموش، بلی
صرفه ی بی ادب آن است که ملزم باشد

پیرایه یغمایی نوشته:

نادرست:
عرفی از گریه نیاساید توفان، برخیز
جم و کی نیست که او را غم عالم باشد

درست:
عرفی از گریه نیاساید و توفان برخاست
جم و کی نیست که او را غم عالم باشد

پیرایه یغمایی نوشته:

یک بیت از این غزل (بیت ماقبل آخر) نوشته نشده که در اینجا ثبت و ضبط می شود:

نیم ِ جور تو به کس ندهم و اینم هوس است
ای خوش آن بخل که آرایش حاتم باشد

رسته نوشته:

متن غزل از روی نسخۀ انصاری:

نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
نشوم کشته در آن شهر که ماتم باشد
خجل آن کشته که چون تیغ کشد غمزهٔ دوست
احتیاجش به دم عیسی مریم باشد
گفت و گوهای حکیمانه نیالاید عشق
واگذارید که این نکته مسلّم باشد
عقل را کرده ام از مغلطه خاموش، بلی
صرفۀ بی ادب آن است که ملزم باشد
نیم جو درد به کس ندهم و این هم هنر است
ای خوش آن بخل که آرایش حاتم باشد
عرفی از گریه نیاساید و توفان برخاست
جم و کی نیست که او را غم عالم باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام