کسی که گفت به گل نسبتی است روی تو را
فُزود قدر گل و بُرد آبروی تو را
از آن به هر چمنی جستوجو کنیم تو را
که تا مگر ز گلی بشنویم بوی تو را
بِهِل که شیخ به طاعت خَرَد بهشت که ما
به عالمی نفروشیم خاک کوی تو را
به هر طرف دل جمعیتی پریشان خواست
به حکمت آن که پریشان نمود موی تو را
خدای را دل ما را مُکَدَّر از چه کنی
که گاه جلوه خودش آینه است روی تو را
ز خاک کوی خرابات پا مکش «عمان»
که آب رفته نیاید دوباره جویِ تو را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و ارزش وجود محبوبش اشاره میکند. او به تمثیل گل و باغ میپردازد و میگوید که هر جا دنبال بویی از گل برود، آن را با یاد محبوبش گره میزند. شاعر تأکید میکند که حتی اگر بهشتی در مقابل طاعت و عبادت باشد، باز هم ارزش خاک کوی محبوبش را فراموش نمیکند. همچنین، او از دلهای پریشان و تجلیات الهی یاد میکند و در نهایت از امانتهای دنیوی و گذر زمان میگوید، که در آن، محبوبش را در اولویت قرار میدهد و به فضای خرابات به عنوان مکانی بیفایده اشاره میکند. در کل، شعر به عشق و زیبایی محوری و غیرقابل دسترس اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که زیباییات به گل شباهت دارد، در واقع ارزش و مقام گل را بالا میبرد و اعتبار و آبروی تو را نیز افزایش میدهد.
هوش مصنوعی: ما در هر چمن و باغی به دنبال تو میگردیم، شاید بتوانیم از بوی گلی، عطر تو را بشنویم.
هوش مصنوعی: اینجا شاعر میگوید که ما به خاطر رضایت و بندگی شیخ، حتی بهشت را هم نمیفروشیم، زیرا عشق و محبت به تو و خاک کوی تو برای ما ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.
هوش مصنوعی: در هر سو، جمعیتی دلزده و نگران به وجود آمده است؛ این وضعیت به دلیل حکمت و دانشی است که باعث پریشانی و نازک شدن موهای تو شده است.
هوش مصنوعی: خداوندا، دل ما را چرا غمگین میکنی در حالی که گاهی تجلیات در چهره تو نمایان است؟
هوش مصنوعی: از زمین محله خراباتیها پا نگذار، زیرا آبی که رفته دیگر به جوی تو برنمیگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه داد شکر دهم شوق آرزوی تو را
طواف اگر نکند قبله گاه کوی تو را
غبار عنبر خاکسترم سفیده صبح
طراوت شب من کرده عشق بوی تو را
اشک من پرورده گلزار سر کوی تو را
[...]
به حیرت آینه پرداختند روی تو را
زدند شانه ز دلهای چاک موی تو را
چه آفتی تو که از شوخیت زبان شرار
بهکام سنگ برد شکوههای خوی تو را
زخار هر مژه صد رنگ موج گل جوشد
[...]
نهفته ام به خموشی خیال روی تو را
مباد کز نفسم بشنوند بوی تو را
ز سنگ محتسب شهر غم مخور ساقی
سپرده ایم به پیر مغان سبوی تو را
اگر غلط نکنم حرف ما و من غلط است
[...]
چه خونبها به از این کشتگان کوی تو را
که بنگرند به محشر، دوباره روی تو را
تمام، گمشدگان ره توئیم و کنیم
به هر طریق که باشیم، جستجوی تو را
دم مسیح که گویند روح پرور بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.