گنجور

 
نورعلیشاه

دل گرچه ترا بمن نباشد

جان بی تو مرا بتن نباشد

با این قد و ناز و دلفریبی

سروی چو تو در چمن نباشد

تنها نه برنگ تو گلی نیست

هر نافه که در سمن نباشد

از غنچه دهن مجو که آن را

پیش دهنت دهن نباشد

یک نافه ز موی عنبرینت

در چین چه که در ختن نباشد

هر دل که شهید غمزه تست

جز خون ببرش کفن نباشد

نور از تو چه در سخن برآید

کس را ببرش سخن نباشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

چون قد تو در چمن نباشد

چون روی تو یاسمن نباشد

اندر همه تنگهای شکر

شیرین تر از آن دهن نباشد

ای باغ، مشو غلط ز رویش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه