یوسف مصر دلم از چه ز کنعان بگذشت
صبح وصلم بدمید و شب هجران بگذشت
از حرم هرکه درآمد بدر دیر مغان
کفر زلف تو بدید از سر ایمان بگذشت
هرکه بگشاد برخسار تو جانا نظری
چون من بیدل حیران شد و از جان بگذشت
ای بسا جان مقدس که شدش خاک نشین
سرو ناز تو براهی که خرامان بگذشت
هرکه بگشاد برخسار تو جانا نظری
همچو من بیدل و حیران شده از جان بگذشت
عاشقان را سرو سامان شده تا نور علی
در ره عشق بتان از سرو سامان بگذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلتنگی است. شاعر از دلتنگیاش برای معشوق میگوید و از درد و رنجی که ناشی از دوری اوست. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از احساسی حرف میزند که دیگران نیز هنگام دیدن معشوق تجربه کردهاند و از خود بیخود شدهاند. عشق و جذابیت معشوق به قدری قوی است که هرکسی را تحت تأثیر قرار میدهد و آنها را به حالتی از شگفتی و حیرت میبرد. در نهایت، شاعر احساس میکند که عشق به معشوق فراتر از همه چیز است و هر کس در این مسیر عشق، به نوعی از جان خود میگذرد.
هوش مصنوعی: دل من مانند یوسف از سرزمین کنعان به سوی وصال معشوق رفته است. صبح عشق دمید و شب دوری به پایان رسید.
هوش مصنوعی: هر کس که از حرم خدا خارج شد و به میخانه مغان رسید، با دیدن زلف تو، کفر را از روی ایمان پشت سر گذاشت.
هوش مصنوعی: هر کسی که به چهره تو، ای دوست، نگاهی بیاندازد، همچون من دلباخته و حیران میشود و از محبت تو به جایی میرسد که جانش را فدای تو میکند.
هوش مصنوعی: بسیاری از جانهای پاک و معصوم به خاطر عشق به زیبایی و دلربایی تو، به خاک سپرده شدند و در مسیری که تو با ناز و فخر راه رفتی، آرام و بیصدا گذشتند.
هوش مصنوعی: هر کسی که به چهره تو، ای عزیز، نگاهی بیندازد، مانند من بیخود و حیران میشود و حتی از جانش نیز میگذرد.
هوش مصنوعی: عاشقان به جایگاه و حال خوبی رسیدهاند، تا زمانی که نور علی (روشنی و حقیقت) در مسیر عشق، از آن حالت و وضعیت عبور کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترک من دی به رهی مست و خرامان بگذشت
حال چندین دل آسوده ز سامان بگذشت
خلق دریافت به بویش که همو می گذرد
کرد غمازی خود، گر چه که پنهان بگذشت
دیدم آن روی چو خورشید و زدم عطر که تا
[...]
ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشت
باده پیش آر که چون باد بهاران بگذشت
فصل گل میرسد و ماه صیامش از پی
این خزانیست که از نو بگلستان بگذشت
میخور امروز بگلزار که فردا فرداست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.