گنجور

 
نورعلیشاه

ای کار گه نقش خیالت بصر من

گلچین گلستان جمالت نظر من

سلطان سراپرده تجریدم و باشد

از خاک کف پای تو تاجی بسر من

از کثرت امواج حوادث ز چه ترسم

پرورده شده دریم وحدت گهر من

جان موسی تن آمد و دل وادی ایمن

عشق آتش سوزنده و هستی شجر من

از بارقه عشق تو در مزرعه عقل

یکباره فرو سوخت همه خشک وتر من

عشق تو نهالیست کزان در چمن دل

شد معرفت ازهار و حقیقت ثمر من

حسن رخ تو گاینه وجه الهیست

روشن شد از آن نور علی در نظر من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سید حسن غزنوی

امسال ز هجران تو ای خوش پسر من

یارب چه عنا بود که آمد به سر من

خونم چو جگر بسته شد از درد و عجب آنک

از دیده تو بگشادی خون جگر من

گر زین سفرت دیرتر آوردی گردون

[...]

عطار

بیم است که صد آه برآرم ز جگر من

تا بی تو چرا می‌برم این عمر به سر من

آگاه از آنم که به جز تو دگری نیست

و آگاه نیم از بد و از نیک دگر من

عمری ره تو جستم و چون راه ندیدم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
صائب تبریزی

لب تشنگی حرص ندارد جگر من

خشک از قدح شیر برآید شکر من

در مشرب جان سختی من رطل گران است

هر سنگ که از حادثه آید به سر من

از مشرق مغرب گل خورشید برآمد

[...]

بیدل دهلوی

تمثال فنایم چه نشان‌؟ کو اثر من

خودبین نتوان یافتن آیینه‌گر من

گم‌کرده اثر چون نفس باز پسینم

کو هوش‌ که از آینه پرسد خبر من

جمعیت شبنم‌ گره بال هوایی ‌ست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
سحاب اصفهانی

می با تو خورد مدعی و خون جگر من

مانم چه امید به کوی تو دگر من؟

بستم ز سر کوی نو دی بار سفر من

بیگانه چنان معتبر امروز که بر من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه