منکه هر جای روم در قفس صیادم
از قفس بهر چه صیاد کند آزادم
گرچه هر لحظه بخونم صنمی برخیزد
بر در دیر مغان مست و خراب افتادم
برده اند از قد و رخسار خود آن حوروشان
جلوه طوبی و گلگشت جنان از یادم
تا کشم دختر گلچهره رز را بنکاح
زیور خرقه تقوایش بکابین دادم
خسروا بی لب شیرین شکر بار تو چند
همچو فرهاد کشد سربفلک فریادم
جان خود بهر چه ایثار نسازم ز غمش
کز ازل بهر همین کرده خدا ایجادم
منکه چون نور علی ملک بقایم وطنست
از جهان سیل فناگو بکند بنیادم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شاعرانه بیانگر احساسات عمیق و التهابات روحی شاعر است. او در قفس عشق و فراق قرار دارد و هر جا که میرود، حس آزادی ندارد. شاعر از درد و رنجی که از عشق میکشد صحبت میکند و به زیباییهایی که فراموش شدهاند اشاره میکند. او آرزوی ازدواج با دختری زیبا را دارد و به این فکر میکند که آیا ارزش ایثار جان خود را به خاطر عشق دارد یا نه. در نهایت، او به وجود خود و سرنوشت بشری اشاره میکند و از خطر فنا در این دنیا سخن میگوید.
هوش مصنوعی: من هر جا که بروم، تحت کنترل و نظارت صیاد هستم و هیچ ارتباطی به قفسهایی که برای من ساخته شده ندارم. این آزادی که دارم، تنها ظاهری است و در حقیقت، همیشه در دام او هستم.
هوش مصنوعی: هر لحظه که من به یاد محبوبی میافتم، او از درِ میخانهای ظاهر میشود و من در حال مستی و خرابی قرار دارم.
هوش مصنوعی: آنها زیبایی و جذابیت خود را گرفتهاند و من دیگر از جلوههای بهشتی و زیباییهای باغ رضوان چیزی به یاد ندارم.
هوش مصنوعی: من میخواهم دختر زیبا و گلچهرهای را به همسری بگیرم و برای این هدف، خودم را با زینت تقوای خود آراستهام.
هوش مصنوعی: اجازه بدهید بگویم که بدون لبهای شیرین تو، زندگی برایم مانند عذابی گران است. چقدر میتوانم مثل فرهاد، عاشق و مخلص، فریاد بزنم و به آسمان مراجعه کنم؟
هوش مصنوعی: من جانم را برای چه قربانی کنم، در حالی که خداوند به خاطر همین غم از ابتدا مرا آفریده است؟
هوش مصنوعی: من مانند نور علی هستم که به جاودانگی ادامه میدهد، اما این جهان پر از نابودی میتواند بنیاد و اساس مرا از بین ببرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم
سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق
لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم
پدر و مادر من بنده نبودند تو را
[...]
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
[...]
نرسیدهست به گوش تو مگر فریادم
ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم
در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی
که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم
طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم
[...]
به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم
بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در
لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم
دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست
[...]
ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟
پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من
تا غلام تو شدم زین دگران آزادم
چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.