گنجور

 
نورعلیشاه

منکه هر جای روم در قفس صیادم

از قفس بهر چه صیاد کند آزادم

گرچه هر لحظه بخونم صنمی برخیزد

بر در دیر مغان مست و خراب افتادم

برده اند از قد و رخسار خود آن حوروشان

جلوه طوبی و گلگشت جنان از یادم

تا کشم دختر گلچهره رز را بنکاح

زیور خرقه تقوایش بکابین دادم

خسروا بی لب شیرین شکر بار تو چند

همچو فرهاد کشد سربفلک فریادم

جان خود بهر چه ایثار نسازم ز غمش

کز ازل بهر همین کرده خدا ایجادم

منکه چون نور علی ملک بقایم وطنست

از جهان سیل فناگو بکند بنیادم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم

کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم

سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق

لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم

پدر و مادر من بنده نبودند تو را

[...]

سعدی

من از آن روز که در بند توام آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند

در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت

[...]

همام تبریزی

نرسیده‌ست به گوش تو مگر فریادم

ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم

در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی

که بر او فتنه شوی تا بستاند دادم

طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم

[...]

حکیم نزاری

به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم

تا نگویی که من از بندِ غمت آزادم

بی تو بر رویِ همه خلقِ جهان بستم در

لیکن از دیده بسی خونِ جگر بگشادم

دل تو داری و هنوزم طمعِ وصلی هست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
اوحدی

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم

خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟

پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من

تا غلام تو شدم زین دگران آزادم

چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه