گنجور

 
نورعلیشاه

ساقیا کو باده چون سلسبیل

تا شوم مست و کنم جان را سبیل

من غلام همت آنم که او

کار پیغمبر کند بی جبرئیل

نیست با کم ز آتش نمرودیان

گر بسوزانندم از کین چون خلیل

طبل فرعونی چه کوبد زاهدا

غافلی غافل تو از بانگ رحیل

جز کفن با خود نبرده زیر خاک

آنکه زد تخت شهی بر پشت پیل

نیست اندر خانقاه و مدرسه

حاصلی جز آه و واه و قال و قیل

تا نتابد در دلت نور علی

کی بدل بینی جمال آن جمیل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

همچنان در فکرِ آن بیتم که گفت

پیل‌بانی بر لبِ دریایِ نیل:

«زیر پایت گر بدانی حالِ مور

همچو حالِ توست زیر پایِ پیل»

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

التمغا شد که آقا تا به کیل

باز بیند جمع و خرج اردبیل

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
حافظ

ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیل

سَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل

سبزپوشانِ خَطَت بر گِردِ لب

همچو مورانند گِردِ سَلسَبیل

ناوَکِ چشمِ تو در هر گوشه‌ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه