لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
حکیم نزاری

ای آرزوی جانم در پای تو افتادن

جان بر تو فدا کردن سر پیش تو بنهادن

بر بوی وصال تو جاوید شوم زنده

گر دست دهد روزی در پای تو جان دادن

گفتم مگرم روزی بنوازی و دریابی

خود بخت نمی خواهد با کار من افتادن

هیچ از دل آشفته خوشنود نی ام هرگز

تا کی به گران جانی پیش تو بر استادن

ناید ز تو دلداری هم پیش من اولا تر

گر سعی کنی شاید در باز فرستادن

بر گریه ی من خندی از غایت دل سوزی

رسم است نزاری را خون از مژه بگشادن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صغیر اصفهانی

ای زال جهان تا کی جان کندن و نوازدن

وان زادهٔ‌ نوزاده در دست اجل دادن

یکیک ز بطون فرزند آوردن و پروردن

لک لک پی بازیچه زی جنگ فرستادن

از شوی فلک بگسل پیوند زناشوئی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه