زهی قدر من گر وصال حبیب
دگر باره روزی شود عن قریب
چلیپای زلفش کنم طوق حلق
چنانش پرستم که رهبان صلیب
چو مجنون به عشق و چو لیلی به حسن
من و او قریبیم و هر دو غریب
ز حوران نگوید دگر وز بهشت
اگر چشم مستش ببیند خطیب
ز روح عرق چین خوش بوی او
ندارد گلاب نسیمی نصیب
عرق چین او هم چو انفاس روح
دهد مرده را زندگانی به طیب
به معجز مسیح است گویی که هست
لبش را همین معجزات عجیب
مرا از مبادی فطرت مگر
نیاموخت جز عشق بازی ادیب
مداوای عاشق عقاقیر عشق
علاج نزاری چه داند طبیب
به عشق ار کنی نسبت خود درست
چو تو کس نباشد حسیب و نسیب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وصال معشوق سخن میگوید و خواستههای دلش را بیان میکند. او از شوق وصال میگوید و خود را مانند مجنون و لیلی در عشق میبیند. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و تأثیر عطر و وجود او را بر زندگیاش توصیف میکند. او به این نکته اشاره میکند که هیچ چیز در بهشت و حوران نمیتواند به اندازهی عشق و جمال معشوق او را راضی کند. در نهایت، شاعر عشق را به عنوان درمانی برای دل عاشق معرفی میکند و تأکید میکند که در این راه کسی را حامی و یاور خود نمیبیند.
هوش مصنوعی: چه خوشبختم که اگر روزی دوباره به وصال محبوب دست یابم.
هوش مصنوعی: زلف او را به مانند یک گردنبند حلقهای میکنم و به قدری او را محبت و ارادت میورزم که مانند یک راهب به صلیب عشق او بایستم.
هوش مصنوعی: من و او به عشق و زیبایی نزدیکیم، درست مانند مجنون که به عشقش و لیلی که به زیباییاش نزدیک است، اما در عین حال هر دو در این احساسات تنها و بیکس هستیم.
هوش مصنوعی: دیگر از حوریان و بهشت سخن نمیگوید اگر چشم مستش به او بیفتد.
هوش مصنوعی: از روح خوشبوی او عطر گلابی نمیگیرد، نسیم دیگری نصیب نمیشود.
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوش او همچون نفسهای زندگیبخش، به مردهها جان و زندگی میدهد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد لب او به مانند معجزهای از مسیح است که خود نیز نشانههای شگفتانگیزی دارد.
هوش مصنوعی: مرا جز عشق ورزی، هیچ چیز دیگری از اصول و آغازهای طبیعت نیاموخت.
هوش مصنوعی: عاشق را که به عشق دچار شده است، هیچ دارویی نمیتواند درمان کند، زیرا درد و رنج او ویژه و فراتر از درک یک پزشک است.
هوش مصنوعی: اگر عشق را به درستی نسبت دهی، دیگر هیچ کس در این بین حسیب و نسیب نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همی داشتم چون یکی تازه سیب
که از باد نامد به من بر نهیب
دل دمخسینوس شد ناشکیب
کخ در کار عذار چه سازد فریب
ایا پر هنر راد و دانا طبیب
یکی چاره کن بر فراق حبیب
که از هجر آن سرو سیمین صنم
گدازنده ام هم چو زرین قضیب
نصیب بتم خوبی و چابکیست
[...]
دل از بی وفایی و طبع از نهیب
رخان از شکست و زبان از فریب
هم آخر برفتند دل پرنهیب
بر افراز کوه گران از نشیب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.