که دست از هوایِ تو بر سر ندارد
که چشم از فراقت به خون تر ندارد
جمادست نه جانور هر که شوری
ز شیرینِ عشقِ تو در سر ندارد
درین آشیان خانه مرغی نبینم
ز شوقِ تو بر بالِ جان پر ندارد
دگر در خرابات رندی ندیدم
که بر کف ز یادِ تو ساغر ندارد
مبیناد چشمی که از خاکِ راهت
به خونابۀ دل مخمَّر ندارد
مرا از تو دردی ست در دل عجایب
ولی با که گویم که باور ندارد
چه دردست شوقت که ساکن نگردد
چه بحریست عشقت که معبر ندارد
در آن بحر رفتی نه مسکین نزاری
که این زهره شیرِ دل آور ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلتنگی عمیق شاعر برای معشوقش است. شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند از عشق و شوق معشوقش دست بردارد و هر که چنین احساسی ندارد، به زندگی بیروحی شبیه است. او به حالتهای مختلفی از دلتنگی و دردهایی که ناشی از عشق است اشاره میکند، با این احساس که درد عشق او به اندازهای عمیق و غیرقابل وصف است که نمیتواند با کسی در میان بگذارد. شاعر همچنین به بینظیری و خاص بودن عشقش اشاره کرده و میگوید که این حس، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: کسی که همیشه به یاد توست و نمیتواند از خیال تو دست بکشد، هرگز نمیتواند بدون غم فراق تو زندگی کند.
هوش مصنوعی: هر کس که از عشق شیرین تو شور و اشتیاقی در دل نداشته باشد، همانند یک جسم بیجان است و روحی ندارد.
هوش مصنوعی: در این خانه، من هیچ مرغی نمیبینم و از شوق تو، پرندهای بر دوش من نمینشیند.
هوش مصنوعی: در میخانه، دیگر هیچ رندی را ندیدم که در دستش به یاد تو جامی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: چشمی که از درد و غمِ مسیر تو به شدت پر از اشک و اندوه است، نمیتواند به روشنی ببیند.
هوش مصنوعی: در دل من دردی وجود دارد که ناشی از شگفتیها و سختیهاست، اما نمیدانم با چه کسی باید دربارهاش صحبت کنم، چون کسی نمیتواند آن را درک کند.
هوش مصنوعی: عشق تو چنان شدید و عمیق است که هیچ راهی برای آرامش پیدا نمیشود و درد شوق تو به قدری است که نمیتوان آن را تحمل کرد.
هوش مصنوعی: در آن دریا نرو که تو تنها نیستی و کسی که آنجا میرود، نمیتواند از عواطف و احساسات خود به راحتی عبور کند. اینجا احساسات و زیباییها وجود دارند که نمیتوان به سادگی از آنها گذشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل صاف پروای محشر ندارد
که دریاغم از دامن ترندارد
بساز ای خردمند با تیره بختی
که دریا گزیری ز عنبر ندارد
شود تخته مشق هر خاروخس را
[...]
به سر هر که سودای حیدر ندارد
نشانی ز دین پیمبر ندارد
ننوشد کس اژ باده یعشق حیدر
به محشر نصیبی زکوثر ندارد
مسلمان نباشد کسی کو به گیتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.