گنجور

 
حکیم نزاری

خوشا مطالعه کردن جمالِ بستان را

به موسمی که صبا تازه می کند جان را

میانِ باغ خرامان گرفته دست به دست

نگارِ سیب زنخدانِ نار پستان را

قدح به دور بگردان دمادم ای ساقی

که نیست رویِ ثباتی سپهرِ گردان را

به مذهبِ صلحا شربِ آبِ رزنهی است

بده ، بیار ، ستیزِ صلاح جویان را

فغان زچنگ برآورد پیاپی ای مطرب

وز آن فغان مددِ روح بخش انسان را

خلافِ مدّعیان است التفات به چنگ

بزن به تار علی رغمِ جانِ نادان را

خوش است مجلس آزادگان که فرقی نیست

میانِ مجمعِ ایشان گدا و سلطان را

زوال دور مبیناد مجلسی که دروست

بتی که نیست چو او در بهشت رضوان را

نزاریا اگرت ره نمی دهند آن جا

عجب مدار که دفعی معیّن است آن را

سپندِ دل همه بر آتشِ دعا دارند

چه گونه چشم رسد روزگارِ ایشان را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم

که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را

کسی که دام کند نام نیک از پی نان

یقین بدان تو که دام است نانْش مر جان را

ناصرخسرو

سلام کن ز من ای باد مر خراسان را

مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را

خبر بیاور ازیشان به من چو داده بُوی

ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را

بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کرد

[...]

امیر معزی

شریف خاطر مسعود سعد سلمان را

مسخرست سخن چون پری سلیمان را

نسیج وحده که نو حُلّه‌ای دهد هر روز

زکارگاه سخن بارگاه سلطان را

ز شادی ادب و عقل او به دار سلام

[...]

ادیب صابر

لب تو طعنه زند گوهر بدخشان را

رخ تو طیره کند اختر درفشان را

به بوسه لب تو تهنیت کنم دل را

به دیدن رخ تو تربیت دهم جان را

به جان تو که پرستیدن تو کیش من است

[...]

اثیر اخسیکتی

چه خرمی است که امروز نیست زنگان را

چه فرخی است کزو بهره نیست کیهان را

بهار و کام طرب تازه می کند دل را

ضیاء انس و فرح زقه میدهد جان را

بدشت جلوه گری عرضه داد بار دگر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه