گنجور

 
حکیم نزاری

کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه

زنده گرداندم از رایحه ی روح الله

گردِ پای و سرِ بی پای و سرم برگردد

تا ببیند سر و کارِ من و احوالِ تباه

سویِ بیت الحَزَنِ سوخته یعقوب آرد

بویی از پیرهنِ یوسفِ افتاده به چاه

نامه ی لیلی چون زید به مجنون آرد

یادگاری به برِ ورقه برد از گلشاه

خون شد آخر دلِ مسکینم اگر سنگین بود

طاقتِ هجر ندارم پس ازین واویلاه

عشقِ او در رگِ جان مایه ی روح است و حیات

زلفِ او در کفِ من صورت کفرست و گناه

دوست را هرچه کند هیچ تفاوت نکند

من ستیزش به ارادت بکشم بی اکراه

آفتاب است که کرده ست به خرگاه نزول

یا ملک هرچه کند عزمِ رکوب از درگاه

زنده از جاذبه ی عشق توان بود ای یار

جنبشی هست هم آخر سببِ روحِ گیاه

هرگزم پای ز گل برنکشد دستِ فراق

مگر آن روز که یارم به سرآید ناگاه

لبِ او در خورِ دندان نزاری ست چنانک

در دهانِ سرطان دایرۀ خرمنِ ماه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کسایی

دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید

گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه

پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم

چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه

خواجه عبدالله انصاری

ای ستمکار بیندیش از آنروز سیاه

که ترا شومی ظلم افکند از جاه بچاه

حال اکنون بحقارت منگر جانب او

بشماتت کند آنروز بسوی تو نگاه

منوچهری

در چو بگشاد، بدان دخترکان کرد نگاه

دید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه

جای جای بچهٔ تابان چون زهره و ماه

بچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه

قطران تبریزی

ای بفر و خرد و خوبی خورشید سپاه

او فرزنده ز گردون تو فروزنده ز گاه

او گهی تابان بر چرخ و گهی زیر زمین

تو بوی تابان بر گاه بگاه و بی گاه

زو نگاریده سپهر از تو نگاریده زمین

[...]

امیر معزی

کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه

کی زنم دست دگرباره در آن زلف سیاه

بروم روی بر آن روی نهم کامد وقت

بشوم دست بدان زلف زنم کامد گاه

ای پسر چند کنم بی‌لب خندان تو صبر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه