گنجور

بخش ۱۰۸ - در نبوت پیغمبر اکرم

 
نظامی
نظامی » خمسه » خسرو و شیرین
 

سخن چون شد به معصومان حوالت

ملک پرسیدش از تاج رسالت

که شخصی در عرب دعوی کند کیست؟

به نسبت دین او با دین ما چیست؟

جوابش داد کان حرف الهی

برونست از سپیدی و سیاهی

به گنبد در کنند این قوم ناورد

برون از گنبد است آواز آن مرد

نه ز انجم گوید ونز چرخ اعلاش

که نقشند این دو او شاگرد نقاش

کند بالای این نه پرده پرواز

نیم زان پرده چون گویم از این راز

مکن بازی شها با دین تازی

که دین حق است و با حق نیست بازی

بجوشید از نهیب اندام پرویز

چو اندام کباب از آتش تیز

ولی چون بخت پیروزی نبودش

صلای احمدی روزی نبودش

چو شیرین دیدکان دیرینه استاد

در گنج سخن بر شاه بگشاد

ثنا گفتش که‌ای پیر یگانه

ندیده چون توئی چشم زمانه

چو بر خسرو گشادی گنج کانی

نصیبی ده مرا نیز ار توانی

کلیدی کن نه زنجیری در این بند

فرو خوان از کلیله نکته‌ای چند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام